مبارزات مردم علیه کودتای سپاه و رهبری

 

پوپولیسم در تحلیل:

دیدگاه پوپولیستی (تمام خلقی) حضور توده های وسیع مردم و دخالت ایشان در امور سیاسی و اجتماعی را تقدیس می کند و متوجه این نکته ی تعیین کننده نیست که مهمتر از حضور تعداد وسیع نیروهای مردمی در صحنه، جهت و کانالی است که این نیروی عظیم در آن شناور می شود.  مثلاً تعریف کلاسیک فاشیسم، دیکتاتوریِ حکومتی ای را معنی می دهد که از طریق نیروهای وسیع مردمی اعمال شده و به جامعه تحمیل می شود.  نمونه ی اینگونه حضور مردمی، حکومت های فاشیستی موسولینی در ایتالیا و هیتلر در آلمان است.  دوران فاشیسم در ایران، سالهای 60 بود که حکومت اسلامی از طریق توده های وسیع حمایت می شد و اکثریت خانه های سازمانی و تیمی از طریق مردم لو می رفتند. 

 

از نیروهای رفرمیست که بگذریم، متاسفانه، بخشی از جمع های انقلابی، در چند روز اخیر، و ارائه تحلیل از وقایع مبارزه مردمی علیه کودتای سپاه  و رهبری، نشان داده اند که هنوز گرفتار دیدگاه پوپولیستی (تمام خلقی) حاکم بر سازمان های چپ هستند.  در گرفتاری به چنین دیدگاهی است که جمعی از کارگران صنایع خودروسازیِ ما که همواره دارای وسعت نظر و عمق بیشتری نسبت به دیگر گروه های فعال در جنبش کارگری بوده اند، حرکت جوانان و دانشجویان در این چند روز را «انقلابی» دانسته و بدینصورت خود را از تحلیل صحیح از دینامیک تحولات سریع این خیزش و مبارزه محروم کرده اند.  مثلا در اعلام موضعی، ایشان حرکت دسته جات جوانان و دانشجویان در سطح خیابان های قبل از روز انتخابات را، با استناد به شعارهای ضد دیکتاتوری ایشان، «انقلابی» فرض کرده و این نکته که چنین تحرکاتی از طرف ستاد کاندیداهای اصلاح طلب برای جمع آوری آرا به نفع کاندیدای مورد نظرشان برنامه ریزی و پیاده می شد را در نظر نگرفته اند.  اما واقعیت اینست که چند بار در طول مبارزات، جنبش مردمی علیه کودتا، سمت و سوی انقلابی به خود گرفت که با هوشیاری و تمهیدات رهبران اصلاح طلب، مهار گشت و به کانال لیبرالیسم بازگشت.

 

قبل از پرداختن به شرح تحلیلی وقایع، لازم می دانیم دو دیدگاه دیگری  را که مانعی در مقابل ارائه تحلیل صحیح  و در نتیجه تاکتیک های عملکردی هستند را نیز مطرح کنیم.  اول دیدگاه آنارشیستی است که از موضع راست کاملاً منطبق با دیدگاه پوپولیستی بوده و می بینیم که طرفداران آن، بطور نمونه چپ های «یک میلیون امضا»، در عمل در میان سیل مبارزات مردمی غرق گشته اند. آنارشیست های چپ نیز با بهانه ی اینکه این مبارزات برای تقویت رژیم پارلمانی است، کاملاً موضعی پاسیو گرفته و خود را از این مبارزات کنار کشیده اند.  دیدگاه دیگر، اما، از موضعی چپ، که هیچ عمل مردمی را بدون رهبری حزب طبقه کارگر و کمونیست ها، انقلابی نمی دانند، در عمل، در کنار آنارشیست های چپ، در پاسیفیسم به سر می برند.

 

«سیاست تحریم»:

از چند روز قبل از 22 خرداد کاملاً مشهود بود که سیاست تحریم انتخابات، علیرغم پیروزی مطلقش در انتخابات شوراهای 80 و مجلس هفتم، و موفقیت نسبی اش در ریاست جمهوری 84 و مجلس هشتم، با شکست مواجه شده است.  گو اینکه کودتای سپاه و رهبری نشانگر صحت ادعاهای معتقدین به تحریم انتخابات بوده است، اما، شرکت قریب به سه چهارم از مجموعه دارندگان حق رأی در انتخابات، نشاندهنده ی آنست که صرفاً صحت کلام و منطق، تعیین کننده ی موفقیت یک سیاست و تاکتیک نبوده، بلکه، وسعت تبلیغ و ترویج و داشتن نفوذ کلام در میان توده ها، نقش تعیین کننده ای را بازی می کند.  مثلا رفقای ما در این مدت تنها توانستند 5000 نسخه از بیانیه مشترک تحریم را تکثیر و در دو استان و 4 شهرستان پخش کنند.  و یا جمعاً در کمتر از ده نقطه شهر به دیوار نویسی اقدام نمایند.  مطمئنیم که گروه های دیگر امضا کننده یِ این بیانیه نیز امکانات و موفقیتی بیش از ما نداشته اند.  مسلما با چنین سطحی از تبلیغ، نمی توان انتظار پیشبرد و موفقیت یک سیاست را داشت.  چرا که اکثر معتقدین به «سیاست تحریم» در سالهای قبل، نیروهای لیبرال رادیکال بودند که این بار تصمیم به شرکت در انتخابات گرفتند.  شکست سیاست انقلابی «تحریم فعال» برجسته کننده نیاز و ضرورت مبارزه طبقاتی به یک ستاد منظم، منسجم، و دارای امکانات مادی تبلیغات وسیع کمونیستی است که بتواند این کلام صحیح بر مبنای منطق علمی و تحلیل درست را به گوش اکثریت مردم، بویژه طبقه کارگر برساند.

 

نگاهی به شرح وقایع:

در شب انتخابات بسیاری از مردم که با گذراندن یک روز انتخاباتی و باور به پیروزی کاندیدایشان (موسوی) به خواب رفته بودند، نتایج رسمی انتخابات با رأی 68 درصدی احمدی نژاد اعلام شد و تا صبح نیز این نتیجه حفظ و بعنوان نتیجه رسمی از طرف وزارت کشور اعلام گشت.  از آنجاییکه پیامک ها و شبکه جهانی اینترنت قطع شده بود، بسیاری از رأی دهندگان خبر «پیروزی» احمدی نژاد را بدون زمینه ی قبلی در روزنامه ها و یا گزارشات تلویزیون های ماهواره ای صدای آمریکا و بی بی سی شنیدند.  در وحله نخست، در کوچه و بازار، حالت سکوتِ همراه با بهت و حیرت مردم را می شد احساس کرد.  نگاه های ایشان استفسارآمیز از یک چهره به چهره ی دیگر میچرخید و در تلاقی نگاه ها، مردم، فقط سرهایشان را با افسوس تکان می دادند. اما آنهاییکه در منازل خود با گزارشات تلویزیون ها به ماجرا پی بردند، پیام موسوی را نیز شنیدند که «ما به این نتایج تسلیم نمی شویم» و از مردم خواست که از اقدامات کور و بی برنامه خودداری کنند.  خبرها دهان به دهان می گشت و در ساعات بعدی، رفته رفته خشم و عصبانیت مردم از این تجاوز وقیحانه بالا گرفته و خونشان را به جوش آورد.  این جوانان محلات و دانشجویان دانشگاه تهران و شریف بودند که تاب تحمل این تجاوز را نیافته و با «کودتا» خواندن این اقدام ها، علیرغم توصیه های موسوی و ستادهای محلی اش، به خیابان ها سرازیر شدند.  این اقدام در منشاء خود انقلابی بود.  چرا که از کانال های توصیه ی رهبران اصلاح طلب و لیبرال های ستادهای انتخاباتی خارج گشته و بصورت خودجوش در چندین منطقه پایتخت شکل گرفت.  بازداشت رهبران اصلاح طلب توسط نیروهای امنیتی نیز ثابت کرد که هیچیک از این حضرات در راه اندازی این اعتراضات نقشی نداشته اند. به همین دلیل نیز اکثریت قریب به اتفاق ایشان را پس از ساعاتی بازداشت و گرفتن قول همکاری در به آرامش کشاندن اعتراضات مردمی آزاد کردند.  این دسته های چند نفره بودند که در مسیر به سرعت جذبِ نیرو کرده و به دسته های چند ده نفره و سپس چند صد نفره و آنگاه در میدان هایی چون ونک، فاطمی و هفت حوض به هزاران نفره رسیدند.  و این دانشجویان بودند که شعار «مرگ بر دیکتاتور» را به شعار مرکزی تبدیل کرده و عملاً رهبری تظاهرات ها را به دست گرفتند.

 

اما جوانان گردانندگان ستاد انتخاباتی به رهبران و کاندیداهای خود گزارش می دادند که مردم از ایشان عبور کرده اند و اگر با خواسته های مردمی همراه نشوند، عاقبت محمد خاتمی را خواهند داشت که در سال های دوره ی دوم ریاست جمهوری اش با بی مهری و نفرت مردم روبرو گشته بود.  پس رهبران اصلاح طلب، تصمیم به همراهی با مردم گرفته و گردانندگان ستادهای خود را بر آن داشتند که با پیوستن و جهت دادن تظاهر کنندگان به تجمع در مقابل ستاد مرکزی موسوی و روزنامه اعتماد ملی، سعی در گرفتن رهبری این جریانات کرده و بدینوسیله کنترل اوضاع را به رهبران اصلاح طلب حکومتی بازگردانند.  در اینجا بود که رفته رفته، اقدام انقلابی و مستقیم مردمی، دوباره به کنترل و در جهت منافع اصلاح طلبان جریان یافت. بغیر از دانشگاه تهران و کوی دانشگاه که بر خلاف توصیه گردانندگان اصلاح طلب حکومتی تجمع کرده و شعارهایشان تا سطح «مرگ بر خامنه ای» بالا رفت، تا صبح دوشنبه 25 ام خرداد، دسته جات جوانان و دانشجویان زیر رهبری این جریانات عمل کردند و فقط هنگامیکه شب به محله های خود باز می گشتند، با روشن کردن آتش و جنگ و گریز با نیروهای بسیج و انتظامی، انرژی اعتراضی خود را مستقلانه به کار می انداختند، اما محتوای این مبارزات تداوم همان شعارها و خواسته ها بود.  بطور مثال، نیروهای اصلاح طلب به ایشان گفته بودند که با سر دادن شعار «الله اکبر» می توانند از سرکوب حکومتیان در امان بوده و به عنوان «مخالفان نظام» شناخته نشوند.  ایشان نیز در زد و خورد های خیابانی و جنگ و گریز، در میان شعارهای خود، این شعار را نیز سر می دادند.

 

بازهم سازش، باز هم خیانت:

برای درک بهتر از چگونگی تأثیرگذاری متقابل میان نیروهای درگیر، بهتر است جزئیات شکل سازمانی این اعتراضات را در تهران توضیح دهیم.  متاسفانه گزارشات دقیقی از چگونگی پیشبرد اعتراضات در شهرستان ها نداریم، پس فقط می توانیم در مورد تهران بگوییم.  امیدواریم تا رفقای حاضر در شهرستان ها نیز قدری از فعالیت های میدانی خود کاسته و به جمعبندی نظری تحرکات مردمی و اقدامات خود بپردازند و ما و دیگر فعالان کمونیست را نیز از این تجربیات بی نصیب نگذارند.

 

همانطور که گفتیم، پایه و بدنه ی اصلی اعتراض مردمی را دسته جات چند نفره و حداکثر چند ده نفره ی جوانان و دانشجویان تشکیل می دادند که رهبری ایشان، نوعی رهبری جمعی و بر مبنای همان روابط همسایگی و همشاگردی و هم خوابگاهی می باشد.  اما هنگام تحرکات جمعی و توده های هزاران نفره و سراسری از سلسله مراتب سازمانی اصلاح طلبان تبعیت کرده و عموماً پیروی تصمیمات ایشان می باشند.  چنین ساختاری هم توانایی تحرکات مستقل این دستجات، و هم امکان رهبری متمرکز را فراهم آورده است.

 

در صبح دوشنبه، و در پی دیدار موسوی و خامنه ای و قول رهبری مبنا بر رسیدگی به خواسته های کاندیداهای معترض، موسوی پیامی را برای معترضین فرستاد که به علت عدم صدور مجوز و غیرقانونی بودن آن، تظاهرات سراسری عصر آن روز را لغو کرده است.  این پیام بر دسته جات محلی و دانشجویی که بعضاً در این جریانات کشته داده بودند گران آمد.  خبرهای دقیقی از دانشگاه تهران داریم که دانشجویان بلافاصله با شعار «مرگ بر سازشکار»، «نه سازش، نه تسلیم، نبرد با دیکتاتور» و «برادر شهیدم راهت ادامه دارد» مخالفت خود را با چنین تصمیمی اعلام کردند و با تأکید به عدم مشروعیت «قانون کودتاگران» و بیان اینکه ما برای کاندیدای مشخصی نیست که مبارزه می کنیم، بلکه مبارزه ما علیه کودتاچیان است، بر برقراری این تظاهرات، علیرغم اعلام موسوی، اصرار ورزیدند.  در این مقطع دوباره جریانات مردمی از کانال های اصلاح طلبان عبور کرده و جهتی انقلابی یافتند.

 

اما باز هم اصلاح طلبان برای بازیافتن رهبری و کنترل جریان اعتراضی، مجبور به تسلیم به خواست مردمی و همراه نشان دادن خود با مردم شدند.  موسوی و کروبی ساعتی قبل از آغاز تظاهرات اعلام کرد که برای حفظ آرامش شرکت کنندگان، در تجمع شرکت خواهند کرد.

 

تجمع میلیونی، جنٌی که از چراغ بیرون آمد:

تظاهرات دوشنبه عصر، بر خلاف انتظار شرکت کنندگان، به سرعت از ده ها هزار نفر به صدها هزار و طبق گزارشاتی به بیش از یک میلیون رسید.  چنین تجمعی از مردم تنها در زمان جشن های سالگرد انقلاب به فرمان حکومتی و تبلیغات گسترده رسانه های داخلی صورت می پذیرفت.  در صورتیکه تجمع دوشنبه عصر علیرغم عدم دریافت مجوز و تهدیدهای برخورد خشونت آمیز نیروهای سرکوبگر از طرف وزارت کشور، و سر در گمی بوجود آمده از پیامهای متناقض موسوی، بدون هیچ تبلیغات رسانه ای شکل گرفت.  ویژه گی این تجمع شرکت کلیه گروه های سنی و شغلی مردمی بود که مسئولیت خطیر روشن نگاه داشتن موج اعتراضات را از روی دوش دانشجویان و جوانان برداشت و تداوم این مبارزات را تضمین کرد. 

 

اینکه چنین تجمعی به چه شکل از اشکال سازماندهی مردمی بیانجامد، هنوز معلوم نیست و باید منتظر شد و دید،  اما شرکت مردم در چنین تجمعی، و احساس قدرت مردمی ساطع از آن، ذخیره ی انرژی اعتراضیِ مورد نیاز استمرارش را بدان بخشید.  مردمی که در آن جمع، قدرت جمعی خود را احساس کرده اند را دیگر نمی توان به فضای تنگ خود سانسوری و ترس از چند مامور برگرداند. 

 

خبرهای امروز نیز نشاندهنده ی سر ریز شدن این اعتراضات از کانال های مورد نظر و دلخواه اصلاح طلبان حکومتی است.  مهندس موسوی، امروز، برای اولین بار پس از آغاز اعتراضات در کانال خبر تلویزیون ایران ظاهر گشت و به مردم اطلاع داد که با درخواست مجوز وی برای تظاهرات امروز مخالفت شده است و از هواداران خود خواست تا در راهپیمایی های خیابانی شرکت نکرده و به دام «آشوبگران» نیافتند.  این می تواند نشاندهنده ی پایان ظرفیت اصلاح طلبان حکومتی باشد. بخصوص اینکه شورای نگهبان صرفاً با بازشماری آرا موافقت کرده و با درخواست باطل کردن نتایج و تجدید انتخابات مخالفت نموده است.  البته این بیانگر پایان ظرفیت لیبرال ها بطور کل نیست، بخصوص با در نظر گرفتن ناتوانی مطلق کمونیست ها و انقلابیون، هنوز هم نیروهای لیبرال رادیکال چپ و راست در صف هستند که تا «تغییر رژیم» ظرفیت همراهی با مردم را دارا می باشند.

 

با این ترتیب به نظر می رسد که مبارزات مردم تداوم خواهد داشت و جنٌی که از چراغ بیرون آمده را دیگر نمی توان در فضای محدود استبدادی حبس کرد.  به احتمال قوی کودتاچیان به برخوردهای بیشتر نظامی روی خواهند آورد، ولی با انرژی مبارزاتی ایکه احساس می کنیم، ممکن است گردهمآیی های چندین هزار نفره ی سراسری قطع شود، اما، آنچنان که هر شب، پس از تجمعات سراسری ما شاهد جنگ و گریزهای محلی هستیم، دسته جات چند ده یا صد نفره ی محلی و پراکنده در تمامی نقاط شهر را به سختی می توان زیر کنترل در آورد. 

 

چه باید کرد؟

1.                   فکر می کنیم که مبارزات مردمی آن چیزی که ما بارها به آن اصرار می ورزیدیم را به اثبات رسانده است.  باید از خود سوال کرد که کجا هستند کسانی که نام «حزب» را به وجود خود آلوده ساخته اند؟  «احزابی» که برای پوشاندن واقعیت عدم حضور و داشتن ریشه به مداحیِ جریاناتِ خودبخودی می پرداختند و اینگونه نشان می دادند که وقایع مبارزات کارگری، زیر رهبری ایشان و به توصیه های ایشان به جریان افتاده است؟  چنین جریاناتی لیاقت سطور بیشتر را ندارند و همین دو جمله کافی شان می باشد. اینک عناصر کمونیست باید خود را از محدوده سکتاریسم تحمیل شده برهانند و تئوری هایی را که مانع اقدامات انقلابی ایشان در چنین شرایطی می باشد را دور بیاندازند.  تئوری ایکه راهنمای عمل نباشد و بالعکس، توجیه پاسیفیسم و بی عملی باشد، تئوری انقلابی نیست.  بیایید علمی عمل کرده و تمامیِ تئوری هایی که با واقعیات نمی خوانند را بیرون بریزیم.

2.                   ما به هیچ عنوان هدفمان دخالت در جریان هایی نیست که به نفع این یا آن کاندیدا و یا حتی تجدید انتخابات مبارزه می کنند.  پس رویکردی به سمت رهبران اصلاح طلب نداریم.  همچنین، به دنبال تثبیت حکومت پارلمانی، در همکاری با لیبرال های رادیکال و خواهان «حذف رژیم» نیز نیستیم.  اما مبارزات مردم را در هر مرحله از سازماندهی و آگاهی حمایت می کنیم.  بهترین شکل این دخالت گری که با درجه ناتوانی ما در اثر گذاشتن در این شرایط همخوانی دارد، در سطح دستجات محلی و صنفی است.  ما، که معمولاً انسان های معتبری در سطح صنف خود و محلات زندگی خود هستیم، باید در امور مبارزاتی این دسته جات دخالت کرده و راهنمای عمل شان باشیم.  ما با درک صحیح از ظرفیت های گروه های مختلف لیبرال ها، قدم به قدم می توانیم نقطه ناتوانی هر یک از «رهبران» لیبرال را پیش بینی کرده و انرژی این دسته ها را با رهنمودهای مشخص و قابل اجرا، هدایت کنیم.

3.                   باید کمونیست ها و هاله ی دور ایشان را در این دستجات بصورت غیر علنی به کار گیریم و با تشکیل هسته های کمونیستی، هدایت جمعی این دستجات را بعهده گرفته و با دیگر هسته ها در نقاط دیگر ارتباط برقرار سازیم.

4.                   رفقای فعال در کارخانه ها نیز می بایست سعی کنند تا شرکت کارگران را از تک نفره و جداگانه در اجتماعات، به شرکت جمعی و متحدانه، با خواسته های صنفی و سیاسی مشخص خود تبدیل کرده  و بصورت جمعی در راهپیمایی هایی های سراسری شرکت کنند.  اینگونه است که حضور کارگران در این راهپیمایی ها و مبارزات، مستقل گشته و تضمین کننده ی استمرار و جهت گیریِ سازمان یافته ی تظاهرات ها و راه رسیدن به خواسته های صنفی و سیاسی شان می باشد.  اینک شعارهای عمومی ضد دیکتاتوری و تخلف انتخاباتی و  ضد کودتایی انحصار شعارها را به خود اختصاص داده اند.  باید کارگران بدانند که حتی با شکستن  دیکتاتوری فردی و شکستن کودتا و تجدید انتخابات به خواسته های خود نرسیده و باید از چنین موقعیت ضعف حکومتی استفاده کنند و  با طرح شعارهای صنفی و آزادی های دمکراتیک، انحصار شعارها را بشکنند.  تنها در اینصورت است که حتی در زمان عقب نشینی هیئت حاکمه در مقابل جناح رقیب و دیگر اصلاح طلبان حکومتی، و اعلام پیروزی و دعوت این جناح ها از مردم به پایان تظاهرات ها، کارگران در صفوف متحد و مستقل و شعارهای مشخص خود، در میدان باقی مانده و استمرار مبارزات را در جهت سرنگونی نظام سرمایه داری تضمین می کنند.

5.                   ما با طرح «تحریم فعال» درست می گفتیم و اینک مردم آماده گوش دادن به منطق ما هستند.  ما می گفتیم که در چنین نظامی رای مردم فورمالیته است و اگر به منافع حاکمیت و سرمایه داران نباشد، صندوق ها را به زباله انداخته و رییس جمهور خودشان را عَلَم خواهند کرد.  اینک باید به مردم توضیح دهیم که مگر خودِ موسوی چگونه به عنوان کاندیدا معرفی شد؟  بغیر از آنست که حکومت و رهبری و شورای نگهبان، قبل از این کودتا، با همکاریِ این چهار نامزد، علیه دیگرانی که می توانستند خود را کاندید بنمایند، کودتا کرده بودند؟  خواست موسوی تثبیت کودتای اول است. نه اعطای دمکراسی و حقوق مردمی!

 

 

پیش بسوی ایجاد حزب طبقه کارگر

پیش بسوی اتقرار حکومت شوراها

بسوی انقلاب

 

 

 

 

 

 

 

 

آخرین مطالب



 

© Copyright 2007 Political Articles. All rights reserved

No material from the Power and Interest News Report may be republished in any form without written permission.