|
جمشید آموزگار اولین نخست وزیر بحران
ارسالی از: سازمان پارس
جمشید آموزگار
یکی از نخبگان آمریکایی (یانکوفیل)
یا بهتر بگوییم یکی از مزدوران آمریکایی در
مردادماه 1356 به توصیۀ
کارتر در ایران به نخست وزیری
رسید. محمد رضا شاه به قدرت
آمریکایی ها اتکا داشت و بیشتر روی
جمهوری خواهان سرمایه گذاری کرده بود. بعد از قضیۀ
واترگیت و خیانت
کسینجر به نیکسون و
روی کار آمدن دمکرات
ها و خیانت زاهدی به شاه در
همکاری با کارتر در سرنگونی شاه، در این زمان کارتر همان
سیاستی را که کندی در قبال
محمد رضا شاه پیش گرفته بود، دنبال کرد و
اجرای حقوق بشر را در ایران از
شاه تقاضا کرد و شاه مجبور شد با توصیۀ کارتر و
اردشیر زاهدی،
هویدا را کنار گذاشته و جمشید
آموزگار را به صدارت نشانده و در کشور
فضای باز سیاسی اعلام کند و از این زمان دست مخالفان و
همپالگی های فرح (توده ای ها)
برای سرنگونی رژیم باز شد.
جمشید آموزگار در ابتدای نخست وزیری اعلام کرد که می خواهد به
مردم آزادی بدهد و حقوق بشر در ایران اجرا شود. در این رابطه
روزنامه های خارجی و داخلی شروع به سخن پراکنی علیه رژیم
نمودند، در این زمان داریوش همایون
که سخنگوی دولت شده بود و همچنین
دبیرکل سندیکای نویسندگان ایران نیز بود، سخن پراکنی ها
را در مسیر سرنگونی رژیم شاه هدایت می کرد. در این شرایط با
مشاورت مشاورین خائن شاه و تصویب ضمنی خود او و حمایت فرح و
همپالگی هایش و همچنین توده ای ها، جمعیتی از مخالفین در ابتدا
معتدل و آرام به نام « جمعیت حقوق بشر
» در ایران به راه افتاد. در این زمان کارتر و
انگلیسی ها و خصوصاً
اسرائیلی ها تصمیم گرفته بودند
که در جزیرۀ ثبات، بی ثباتی و بحران بوجود بیاورند، البته این
قدرت ها هر یک سودهای ژئو اکونومیک، ژئو پلیتیک و ژئو
استراتژیک خود را پس از انهدام رژیم
شاه بررسی کرده بودند و منافع خود را در
نابودی اقتصاد و سازندگی و
پیشرفت ایران یافته بودند.
آموزگار برای ایجاد بحران بین رژیم
شاه و اهل عمامه ابتدا
بودجۀ سری که در اختیار نخست وزیری (ساواک)
برای ملایان در نظر گرفته شده بود را حذف می نماید. با شروع
آزادی مطبوعات در زمان آموزگار، هدایت
جراید به سوی مخالفت با رژیم شاه، به آنجا رسید که در
زمان شریف امامی تبلیغات و عکس
های بزرگ از خمینی در جراید
ایران چاپ می شد و جراید و رادیو تلویزیون داخلی همگی به
مخالفین رژیم شاه پیوسته بودند. جمشید آموزگار اولین نخست وزیر
ایجاد بحران در ایران بود و در زمان وی اولین طرح ها و برنامه
های سیاست جهانی برای متزلزل کردن رژیم شاه شروع شد.
در روند تصمیم کمیسیون
سه جانبه برای انهدام ایران،
در 20 فروردین سال 1356
کارتر رئیس جمهور آمریکا،
ویلیام سولیوان سفیر آمریکا در
فیلیپین را به عنوان سفیر آمریکا در ایران تعیین کرد و در همین
روز « شاین من » مشاور مخصوص
جیمی کارتر در منع گسترش سلاح های هسته ای و «
تاماس دیویز » رئیس آژانس خلع
سلاح و کنترل اسلحه آمریکا وارد تهران شدند، آنها در
کنفرانس تکنولوژی هسته ای که
با شرکت 500 تن از نمایندگان و مسئولان اتمی کشورهای مختلف در
فردای آن روز در تخت جمشید
برگزار شد، شرکت کردند و در آنجا با اتمی شدن ارتش ایران
مخالفت شد و عوامل و مزدوران استعمار جهانی در ایران و در خارج
شروع به افزایش ایجاد مشکلات گوناگون برای رژیم شاه نمودند.
از جمله در فروردین 1356 سید حسین نصر
که یکی از مزدوران انگلیس بود
و در این زمان مدیرعامل « انجمن شاهنشاهی فلسفه » و
مستخدم در دفتر فرح دیبا بود
گفت : نظام آموزش و پرورش باید بر اساس مفاهیم اسلام تنظیم
شود. و درجواب او، جمشید آموزگار (یانکوفیل) دبیرکل حزب
رستاخیز اعلام نمود که دیگر دنیای امروز دنیای ایدئولوژی نیست
بلکه دنیای تکنولوژی است.
در این زمان، 12 اردیبهشت 1356 فرانسوی ها «
ژان پیرفوردگار » وزیر توسعه و
برنامه ریزی را برای امضاء یک موافقتنامه اقتصادی به مبلغ 30
میلیارد فرانک به ایران می فرستند و از طرف دیگر برای ایجاد دو
نیروگاه برق هسته ای در ایران مبلغ ده میلیارد فرانک قرارداد
می بندند.
البته شرایط جامعه ایران و برنامه ریزی های
استعمار جهانی برای
انهدام ایران در ادارات دولتی
و دانشگاه ها و همچنین در رسانه های داخلی و خارجی حس می شد
چرا که همه آنها در اختیار دشمنان ایران و در مسیر سیاست های
انگلیس و آمریکا برای انهدام ایران بودند.
در 22 اردیبهشت 1356 « سایروس ونس
» وزیر امور خارجه آمریکا عضو کمیسیون سه جانبه و
هنری کیسینجر وزیر خارجه سابق
آمریکا به عنوان شرکت در کنفرانس وزیران خارجه
سنتو وارد تهران شدند تا بطور
مستقیم دستورات لازم را به مزدوران خود در ایران که در همه
ارگان دولتی و از جمله ارتش در سطح بالا مشغول بودند، ابلاغ
نمایند و مسیر فعالیت آنها را به سوی
انهدام ایران هماهنگ کنند.
در این زمان یعنی 10 خرداد 1356 جمشید
آموزگار دبیر کل حزب رستاخیز، در پاریس با
سایروس ونس ملاقات و مذاکره
کرد، و دستورات لازم را به او می دهد و او را برای نخست وزیری
پس از هویدا انتخاب می کند و
اولین نخست وزیر بحرانزا حکم نخست وزیری خود را در چنین روزی
از دست وزیر امور خارجه آمریکا
دریافت می کند و در روز هجدهم خرداد
«
سولیوان » سفیر کبیر جدید آمریکا که نقش تعیین کننده در
انهدام ایران دارد وارد تهران می شود.

در امتداد توجیه عوامل و عناصر
فراماسونری و مزدوران خارجی در ایران، در اول تیرماه
مصطفی مصباح زاده صاحب امتیاز
بنیانگذار مؤسسه کیهان طبق
دعوت دولت انگلیس به لندن می رود و با چند تن از مقامات
بلندپایه انگلیس از جمله کالاهان
نخست وزیر و چندین لرد مسئول
مسائل ایران دیدار و گفتگو می کند و دستورات را برای
انهدام ایران دریافت می
دارد.
در همین زمان در مقابل دانشگاه تهران و دیگر دانشگاه ها و همچنین
بازاریان دست به تظاهرات می
زنند و مرگ دکتر علی شریعتی را
به رژیم نسبت می دهند در صورتی که علی شریعتی به دست انگلیسی
ها کشته می شود چرا که با بودن
دکتر علی شریعتی آنها نمی توانستند از
ملایان بنیادگرا برای ایجاد
استعمار مذهبی استفاده کنند.
در روز 8 تیر ماه فرح به بهانه
شرکت در اجلاس سالانه هیئت امنای بنیاد پهلوی وارد نیویورک می
شود و اردشیر زاهدی در نیویورک
از او استقبال می کند.
در 14 تیرماه هویدا به ایجاد
فضای باز سیاسی تأکید می کند و
اظهار می نماید در محیط رستاخیزی باید (تأکید) انتقاد کرد،
دولت وظیفه ندارد که قلم ها را به یک سو هدایت کند و یا آنها
را از یک نوع جوهر و اندیشه پر کند.
پس از چند روز اقامت، فرح دیبا و اردشیر زاهدی در نیویورک عازم
واشینگتن می شوند و در مهمانی
سفارت که هنری کسینجر و تعدادی
از اعضاء کمیسیون سه جانبه
حضور داشتند شرکت می کنند و کاملاً توجیه شده و دستورات لازم
را برای انهدام ایران دریافت می دارند و در روز 20 تیر در کاخ
سفید با جیمی کارتر ملاقات می
کنند. در این مدت بیش از پانزده روز اقامت فرح در آمریکا زاهدی
شبانه روز همراه او بود.
البته نباید نادیده گرفت که در
پاکستان هم در روز 14 تیرماه، ارتش پاکستان با حمایت
آمریکا کودتایی علیه
ذوالفقار علی بوتو رئیس جمهوری
آن کشور می کند و ژنرال
محمد ضیاء الحق رئیس ستاد ارتش
پاکستان رئیس دولت حکومت نظامی می شود، و مجلس این کشور که به
نام « مجامع ملی و ایالتی » نامیده می شد منحل می شود.
در این مرحله دستور عملکرد ها به همه عناصر ضد ملی- میهنی
رسیده بود و در پی انجام دستورات توسط آنان، بحران در جامعه
افزایش می یابد. برای مثال دادگاه نظامی،
محمود طالقانی را به ده سال
زندان محکوم می کند سپس کانون وکلای
دادگستری که همگی از
فراماسونری انگلیس بودند اعلامیه علیه دولت صادر می
کنند، از جمله مهدی بازرگان و
یدالله
سحابی
(فراماسون های انگلیس) نیز هرکدام اعلامیه ای جدا علیه دولت در
این رابطه صادر می کنند.
در تیرماه 1356 شرکت نفت اعلام کرد تولید نفت خام ایران در سه
ماه سال 1977 مجموعاَ به پنج میلیون و هفتصد و چهل و یک هزار
بشکه رسید، و در چهار مرداد منصور
روحانی وزیر کشاورزی اعلام کرد که
درآمد سرانه ایران
یازده برابر شده است و سپس در
نیویورک اعلام شد: شرکت ملی نفت ایران سود آورترین شرکت صنعتی
جهان می باشد، این علامت و
توسعه اقتصادی ایران در منطقه و جهان، کشورها را علیه ایران
بسیج کرد و آنان برای انهدام اقتصادی و روند فرهنگی جامعه
ایران از عناصر مزدور خود در حکومت و گروه های سیاسی بهره گیری
کردند.
در 15 مرداد سال 1356 ساعت 6 بعد از ظهر جلسه فوق العاده هیئت
دولت در کاخ نخست وزیری با شرکت وزیران تشکیل شد. در این جلسه
امیرعباس هویدا پس از 12 سال 6
ماه و 12 روز نخست وزیری استعفاء داد و
جمشید آموزگار وزیر مشاور و
دبیر کل حزب رستاخیز را که حکم خود را قبلاً در پاریس از وزیر
امور خارجه امریکا « ونس »
گرفته بود، عملاَ مشغول به کار می شود. و هویدا بجای
امیراسدالله علم که بیمار بود
و در آمریکا تحت معالجه بود به وزارت دربار منصوب شد.
بعد از ظهر 16 مرداد جمشید آموزگار نخست وزیر تازۀ ایران
وزیران خود را به شرح زیر معرفی کرد :
عباسعلی خلعتبری وزیر امور خارجه، مهرداد پهلبد وزیر فرهنگ و
هنر، هوشنگ انصاری وزیر امور اقتصادی و دارایی، محمد یگانه
وزیر مشاور و رئیس سازمان برنامه و بودجه، ارتشبد رضا عظیمی
وزیر جنگ، امیر قاسم معینی وزیر کار و امور اجتماعی، منوچهر
گنجی وزیر آموزش و پرورش و سرپرست وزارت علوم و آموزش عالی،
غلامرضا کیانپور وزیر دادگستری، مهناز افخمی وزیر مشاور در
امور زنان، دکتر شجاع الدین شیخ الاسلام زاده وزیر بهداری و
بهزیستی، کریم معتمدی وزیر پست و تلگراف و تلفن، اسدالله نصر
اصفهانی وزیر کشور، مرتضی صالحی وزیر راه و ترابری، محمود
کاشفی وزیر مشاور در امور پارلمانی، منوچهر آگاه وزیر مشاور در
امور اجرایی، احمد علی احمدی وزیر کشاورزی و عمران روستایی،
تقی توکلی وزیر نیرو، فیروز توفیق وزیر مسکن و شهرسازی، رضا
امین وزیر صنایع و معادن، داریوش همایون وزیر اطلاعات (سخنگوی
دولت)، کاظم خسروشاهی وزیر بازرگانی، ارتشبد نصیری معاون نخست
وزیر و رئیس سازمان اطلاعات و امنیت کشور، علی فرشچی معاون
نخست وزیر و سرپرست سازمان اوقاف، سپهبد قاسم خزایی معاون نخست
وزیر و رئیس آمادگی ملی و بسیج غیرنظامی، اکبر اعتماد معاون
نخست وزیر و رئیس سازمان انرژی اتمی ایران، صادق کاظمی معاون
نخست وزیر در امور اجتماعی.
داریوش همایون
دشمن قسم خورده ایران مدیر روزنامه
آیندگان که به
سمت وزیر اطلاعات و جهانگردی در کابینه جدید وارد شده است،
سخنگوی دولت شد. وی اعلام می دارد از این تاریخ ترس از
انتقاد نباید در کسی وجود
داشته باشد و از آن پس سیل انتقاد های منفی و ویران کننده علیه
رژیم در جراید و جامعه ایران شروع شد.
(همانگونه که بارها گفته
ام ما موافق با انتقاد های مثبت و سازنده می باشیم و هر
انتقادی می بایست همراه با یک برنامه و پروژه سازنده تر
باشد).
از یک طرف در 27 مرداد در امتداد فرمان بخشودگی شاه، 342 تن از
زندانیان سیاسی آزاد شده و از طرف دیگر فردای آنروز
مصباح زاده به مناسبت 28 مرداد
مقاله اهانت آمیزی نسبت به محمد مصدق
انتشار می دهد که بحران جامعه تشدید شود و سپس مصدقی ها از
جمله علی اصغر حاج سید جوادی
اعلامیه هائی اعتراض آمیز انتشار می دهند.
برای افزایش بحران در جامعه فرح دیبا
در 27 مرداد نیز به مناسبت جشن هنر
شیراز برنامه های بسیار زننده ای از جمله رقص لخت،
تئاتر عشق بازی اجرا می کنند. در 1
شهریور 1356 یک گروه 13 نفری از دانشجویان
کنفدراسیون،
سفارت ایران در لاهه را اشغال
می کنند و خواهان آزادی محمود طالقانی
می شوند، در امتداد این حرکت، عوامل و عناصر انگلیسی -
امریکائی از جمله احمد صدر حاج سید
جوادی، حسن تولیه و
عبدالکریم لاهیجی که همگی خود
را وکلای طالقانی معرفی می کنند نامه اعتراض آمیزی درباره
محکومیت طالقانی به دیوان کشور دادند.
در این زمان در امتداد کم کاری و اعتصابات خاموشی های برق
تهران و شهرستانها افزایش یافت و روزانه بطور متوسط 3 ساعت برق
ها خاموش می شد.
در 7 شهریور 1356 در چند دانشگاه در تهران تظاهرات شدیدی رخ
داد که منجر به زد و خورد شدید دانشجویان با مأمورین انتظامی
شد. در این تظاهرات عده ای زخمی و تعدادی بازداشت شدند. در
اینجا می بینیم که دولت بر بحران دامن
می زند و باعث افزایش مخالفان
در جامعه می شود و در واقع بلندگوی تحریکات دشمنان ایران شده
است و همچنین عملکرد و بیانات مسئولان
دولتی در رسانه های دولتی تحریک آمیز و در مسیر
افزایش تشنجات گام بر می دارد.
چرا که در این زمان بیش از هشتاد درصد نیروهای دولتی و صد در
صد نیروهای مخالف دولتی توسط انگلیس
و آمریکا برای انهدام ایران
هماهنگ می شدند و سناریوی انقلاب
را اجرا می کردند.
در امتداد لگام گسیختگی اهل عمامه،
در 25 شهریور 1356 « روحانیون
مبارز » علیه ایران ضمن اعلامیه ای متذکر شدند : به منظور در
هم شکستن پایه های رژیم دیکتاتوری و برقراری عدالت اجتماعی و
آزادی تا سرحد رسیدن به جامعه توحیدی، همراه و همگام ملت
مسلمان ایران به مبارزه پی گیر و خستگی ناپذیر خود ادامه
خواهند داد و خواهان آزادی زندانیان سیاسی شدند.
در 31 شهریور، در مسجد (قبا) به دعوت آخوند
مفتح علیه رژیم سلسله سخنرانی
هائی صورت گرفت و سخنرانان به اصطلاح دست به یک سلسله افشاگری
هایی در مورد رژیم
زدند.
در 2 مهر ماه 56 تعدادی از آخوندهای انگلیسی مسلک، به نام «
روحانیون مبارز» با صدور بیانیه ای اعتصاب غذای خود را در شهر
پاریس - شهر دسیسه های ضد
ایران و ایرانی، شهر فراماسون های ضد فرهنگ و تاریخ ایران، شهر
دولت های دزد و سود جو - آغاز می کنند.
انگلیسی ها مهره خود را که در این زمان در
نجف بود برای رهبری
پروژه انهدام ایران پیدا کرده
بودند، او کسی جز هندی زاده ضد ایرانی،
خمینی سفاک نبود. خمینی در 6
مهرماه 1356 به توصیه انگلیس اعلامیه ای بی محتوا و بی عنوان
صادر می کند : « اسلام از اول غریب بوده و هنوز هم غریب است
و کسی اسلام را نشناخته است » با این اعلامیه به
عمق حماقت سیاستگذاران جهانی و
عناصر آنها پی می بریم.
در پیرو این اعلامیه ابلهانه
عده ای از اهل عمامه و
شبه ملایان به اصطلاح مبارز در
پاریس که به مدت چند روز در اعتصاب غذا بودند (و غیر از نان و
کباب و مرغ بریان که توسط دولت فرانسه به آنها داده نمی شد در
فقر غذائی بسر می بردند)، در 9 مهر ماه مبادرت به صادر نمودن
بیانیه ای می نمایند و متذکر می شوند: « بخاطر پایان بخشیدن
به تبعید غیر قانونی رهبر مجاهد و شکست ناپذیر ملت مسلمان
ایران، مرجع تقلید شیعه، آیت الله العظمی
خمینی و آزادی مجاهدین راستین
آقایان آیت الله سید محمود
طالقانی، آیت الله
حسینعلی
منتظری، مهندس عزت الله
سحابی، مهندس
لطف الله
میثمی که هم اکنون در شرایط
بسیار نامساعد جسمی بسر برده و تحت شدیدترین شکنجه های روانی
قرار دارند، اعتصاب کرده اند. »
در اینجا باید متذکر شوم که طبق
اطلاعات شخصی خودم که با دفتر
نخست وزیری بعنوان نماینده دانشجوئی در ارتباط بودم با
این آقایان به دستور ساواک که مزدور بیگانگان بود، با کمال
احترام و در شرایط هتل 4 ستاره
پذیرائی می شد و به دستور سیاستگذاران استعماری بین المللی،
دستگیری و آزادی مخالفان در سناریوی
انهدام ایران برای افزایش
بحران در جامعه بسیار مؤثر بود. در این زمان به همه
عناصر مزدور سیاست بین المللی، ابلاغ گردید که رهبر انقلاب،
خمینی می باشد و همه نیروهای ویرانگر و منهدم کننده ایران از
جمله رادیوها، جراید و تلویزیون ها در جهان
در یک خط و مسیر شروع به
فعالیت کردند.
در 18 مهرماه 1356 نلسون راکفر
معاون رئیس جمهوری پیشین آمریکا، فرماندار سابق نیویورک که یکی
از رؤسای کمیسیون سه جانبه می
باشد همراه همسرش وارد تهران می شود و دکتر
هوشنگ نهاوندی
رئیس دفتر فرح از آنها در
فرودگاه استقبال می کند. نلسون راکفر که
در شورای عالی فرماسونری
جهانی عضویت دارد و یکی از
مسئولان کمیسیون سه جانبه نیز می باشد برای هماهنگ کردن
به اصطلاح نخبگان آمریکائی
(فراماسون های لژ آمریکائی بهتر بگوییم
مزدوران آمریکایی) به ایران
آمده بود تا همه نیروهای منهدم کننده ایران بتوانند در یک مسیر
عمل کنند.
در همین روز عده ای از دانشجویان نقاب دار دانشگاه تهران یک
اتوبوس کوی دانشگاه را به آتش کشیدند.
در اول آبان ماه مصطفی خمینی
فرزند ارشد روح الله خمینی
بعلت ناراحتی قلبی سکته می کند و می میرد، ولی مخالفان مرگ او
را به رژیم شاه نسبت می دهند و خمینی می گوید: مصطفی امید
آینده اسلام بود. (حال خود او که بود که پسر او که در
کربلا و نجف حتی بین طلبه ها و ملایان به بیسوادی معروف بود می
خواست اسلام را نجات دهد).
البته نباید نادیده گرفت که مرگ مصطفی در موجه کردن خمینی
بعنوان رهبر بسیار لازم بود و شاید
مواد مرگ زا به وسیله عوامل
سیاست جهانی به خورد او داده شده باشد چرا که اگر رژیم
در پی مصطفی بود و می توانست
این عملیات را انجام دهد به سراغ خود
خمینی می رفت و حال می بینیم که مرگ مصطفی به نفع سیاست
جهانی و به نفع خمینی شد.
در این رابطه در اول آبان 1356
اتحادیه انجمن های اسلامی
دانشجویان اروپا (نوکرهای انگلیس)،
نهضت آزادی (نوکر آمریکا) و
غیره ضمن انتشار بیانیه و پیام تسلیت رژیم ایران را مسئول مرگ
مصطفی خمینی دانستند.
سپس مراسم شب هفت او در قم از طرف حوزه علمیه قم (پایگاه
انگلیس) در مسجد اعظم بر پا شد و به ترتیب
ربانی
املشی، خزعلی و
صادق خلخالی نیز سخنرانی کردند
و در تهران نیز در مسجد ارک تهران به همین عنوان مجلسی ترتیب
داده شد و همه مخالفان رژیم ایران از همه طبقات و حتی دانشگاهی
های و روشنفکران انگلوفیل شرکت داشتند.
و در همین زمان روز 15 آبان برای فاصله انداختن بیشتر دولت و
مردم داریوش همایون وزیر
اطلاعات و سخنگوی دولت، گفت : وعده دادن مقامات دولتی به
مردم ممنوع است.
قبل از ورود شاه و
فرح به واشنگتن، اردشیر زاهدی
(انگلوفیل) با همپالگی هایش برای آوردن 5 هزار دانشجوی مخالف شاه به واشنگتن برنامه ریزی خود
را آغاز کرد برای این دانشجویان علاوه بر جا و مکان و غذا،
نفری سیصد دلار نیز پرداخت شده
بود که در روز 22 آبان ماه این تظاهرات مخالف شاه شروع شد و در
روز 25 آبان ماه در مقابل کاخ سفید به اوج خود رسید و پلیس
آمریکا نیز به این تظاهرات و شلوغ کاری ها دامن می زد و سپس با
استفاده از گاز اشک آور تشنجات روبروی کاخ سفید را به نهایت
رساند و در اثر این عمل از چشمان شاه
اشک جاری شد ولی به دلیل استفاده از مواد ضد گاز اشک آور توسط
فرح و
کارتر که از سناریو آگاه بودند آنها هیچ عکس العملی به
گاز اشک آور نشان ندادند.
در پی آن در کشورهای مختلف و در تهران و دانشگاه های ایران
تظاهرات دامنه دار علیه رژیم روز به روز بیشتر می شد و در سفر
شاه به فرانسه در 27 آبان ماه
نیز تظاهرات علیه شاه در این کشور صورت گرفت. در همین زمان،
خبرگزاری فرانسه اعلام می دارد که در طی تظاهرات دانشجویان در
ایران بیش از 300 نفر دستگیر می شوند.
در روند ادامه تشنجات در ایران، در مراسم چهلم
مصطفی خمینی در قم در مسجد
اعظم، قطعنامه ای توسط محمد جواد حجتی
کرمانی قرائت شد که در آن به بازگشت
خمینی به ایران و آزادی
زندانیان سیاسی تأکید شده بود.
البته باید متذکر شد که در این زمان همه
زندانیان سیاسی آزاد شده بودند
ولی برای افزایش مخالفان رژیم، عوامل
سیاست جهانی در دستگاه های امنیتی کشور به آزار بیشتر
مردم می پرداختند و عده ای را دستگیر و سپس آزاد می کردند و به
همین دلیل به مخالفان شاه روز به روز افزوده می شد. از
طرفی اعتصابات دانشگاه ها شروع
شده و تعدادی از دانشگاه ها بسته
شده و اصولاً دیگر کلاس درس در هیچ دانشگاهی باز نبود.
در 18 آذر نیز با یاری پلیس ایتالیا
عده ای از دانشجویان مخالف شاه، سفارت ایران را در رم اشغال
کرده و تصویر شاه را آتش زده خواهان سرنگونی رژیم پهلوی شدند.
در فردای آنروز هم اتحاد نیروهای جبهه
ملی ایران بیانیه ای منتشر کرد و در این بیانیه آمده
بود : خواست کنونی مبارزان نهضت ملی ایران همچنان که در
مشروحه 23 خردادماه 1356 بیان گردیده است (ترک حکومت استبدادی،
تمکین مطلق به اصول مشروطیت احیای حقوق ملت، احترام واقعی به
قانون اساسی و اعلامیه جهان حقوق بشر، انصراف از حزب واحد،
آزادی مطبوعات و اجتماعات، آزادی زندانیان سیاسی و
تبعیدشدگان)، استقرار حکومتی است که متکی بر اکثریت نمایندگان
منتخب از طرف ملت باشد و خود را بر طبق قانون اساسی مسئول
ادارۀ مملکت بداند.
پیرو عقب نشینی های رژیم بر اثر اقدامات تعدادی از مسئولین
درکمیسیون شاهنشاهی به مسئولیت نصرت
الله معینیان گزارش مفصل و مشروحی به کمیسیون داده و
تقاضا شد کلیه کسانی که در مسائل مملکتی احمال یا سوء استفاده
کرده اند باید مورد تعقیب قرار بگیرند.

در 10 دی ماه 56 کارتر و
410 نفر از همراهان او که
اکثراً کارشناسانCIA
و عوامل پنتاگون بودند وارد
تهران شدند؛ از جمله سایروس ونس
وزیر امور خارجه، برژینسکی
مشاور امنیت ملی و اتوتون که
همگی از اعضاء کمیسیون سه جانبه
بودند. آنها مایل بودند مسائل و تشنجات را در ایران از نزدیک
بررسی و در مسیر نابودی و انهدام
ایران بهتر هدایت کنند. اردشیر
زاهدی هم به عنوان مستخدم
کمیسیون سه جانبه از واشینگتن به تهران آمد تا در
مذاکرات حضور داشته باشد جیمی کارتر
پس از 17 ساعت توقف در ایران ایران را ترک می کند ولی اکثر
عوامل او در ایران می مانند.
شاه
پس از بدرقه کارتر گفت، از گفتگو با کارتر راضی هستم، البته
باید متذکر شد که کارتر در ضیافت در کاخ که به مناسبت وی ترتیب
داده بود گفته بود: « به دلیل رهبری بزرگ شاه،
ایران جزیره ثبات در یکی از
آشوب زده ترین نقاط جهان شده است. اعلیحضرت، این به دلیل تکریم
زیاد به شما، رهبری شما و احترام و ستایش و عشقی است که ملت به
شما دارد »
حالا شما در نظر بگیرید که در شرایط آن زمان ایران، دانشگاهها
بسته و تشنجات رو به افزایش نهاده اند، این گفتار کارتر بیشتر
شبیه گزاف گوئی و مبالغه آمیز به نظر می رسید و به همین دلیل
شاه که توسط اطرافیان خائن خود
و مبالغه گوی خود احاطه شده بود، دوباره به خود
مغرور شده و بدون درک اینکه سیاست جهانی او را
بسوی نابودی سوق می دهد پس از
بدرقه کارتر در روز 14 دی ماه 1356 کنگره فوق العاده
حزب رستاخیز را بر پا می کند.
در این اجتماع متجاوز از ده هزار نفر
اعضای مؤسس حزب از تهران و شهرستانها شرکت داشتند. کنگره با
پیام شاه آغاز به کار می کند و سپس
جمشید آموزگار نخست وزیر و رئیس دفتر سیاسی حزب
(یانکوفیل) و دکتر باهری دبیر
کل سخنرانی کرده و در ضمن استعفای خود را از مقام رهبری حزب به
کنگره تسلیم نمود. اعضاء کنگره برای انتخاب دبیرکل جدید حزب بر
اساس نظریه شاه اقدام کردند و در نتیجه جمشید آموزگار نخست
وزیر به دبیر کلی حزب هم انتخاب شد.
در انتها قطعنامه ای صادر گردید که در آن متذکر شده بود، ملت
ایران باید به مبارزه بی امان با
استعمار برخیزد، البته در آن جو به معنای آن بود که
مردم می بایست علیه رژیم شاه برخیزند چرا که تبلیغات در جو آن
روز به این صورت بود که شاه آمریکائی است و ایران توسط آمریکا
اداره می شود :
تظاهرات خیابانی بطور پراکنده در تهران و غالب شهرها به اوج
خود رسید و 17 دی ماه به مناسبت روز
17 دی روز زن، در بعضی از شهرها تظاهرات دولتی به عمل
آمد ولی در شهر مشهد زنان با چادر مشکی و حجاب کامل اسلامی
تظاهرات بر علیه رژیم شاه نمودند. روزنامه رستاخیز این حرکت را
یک اتحاد نامقدس سرخ و سیاه
دانست.
در همین روز برای افزایش تشنج مقاله ای در روزنامه اطلاعات تحت
عنوان « ارتجاع سرخ و سیاه در ایران » به قلم اسم مستعار
احمد رشیدی مطلق توسط
داریوش همایون (انگلوفیل) وزیر
اطلاعات و جهانگردی و سخنگوی دولت، برای افزایش تشنج، درج
گردید. در این مقاله به خمینی
که در آن زمان با تبلیغات رادیوهای بیگانه رهبر انقلاب و رهبر شیعیان
جهان نامیده می شد، اهانت شده بود، به دنبال انتشار این
مقاله، تظاهرات در تمام شهرهای ایران شکل تازه و جدی تری به
خود گرفت، در قم اهل عمامه ها
حوزه علمیه را تعطیل کرده و به خیابانها ریخته و در درگیری عده
ای مقتول و مجروح شدند، حوزه علمیه مشهد نیز تعطیل شد.
در آن مقاله گفته شده بود که خمینی
هندی تبار است و همسرش رقاصه
دوره گرد بوده است. خمینی فردی نادان
است و در ایام جوانی انحرافات اخلاقی
داشته (هم جنس باز بوده است)، خمینی
جاسوس بیگانه بوده، با انگلیس
ارتباط نزدیک داشته است، پول هایی از سرویس های مخفی دریافت
کرده است برای بی ثبات کردن رژیم شاه، خلاصه از متخصصان دسیسه
پرداز و آشوبگر است.
البته این واقعیت ها در شرایط زمانی خاص آن زمان باعث افزایش
تشنج بود. این مقاله و عملکرد داریوش
همایون به منزلۀ جرقه ای بود که آتش خشم مردم فریب
خورده را روشن کرد و بهانه ای جدید در دست مخالفان رژیم داد و
آنان تصمیم گرفتند در 19 دی ماه به عنوان اعتراض به انتشار این
مقاله در قم تظاهراتی علیه
دولت انجام دهند و پس از کشته شدن تعدادی از تظاهرات کنندگان،
زمینۀ انجام تظاهرات وسیع تری در چهلم این کشته شدگان در سراسر
ایران فراهم گردید.
و در این زمان (20دی ماه) فرح
برای گرفتن دستورات جدید در مسیر
براندازی شاه به پاریس
و سپس به آمریکا می رود و با
عوامل کمیسیون سه جانبه از
جمله دیوید راکفلر و
کیسینجر توسط
اردشیر زاهدی ملاقات می کند.
در ادامه و افزایش اغتشاشات قم، شاه
کمیسیونی تحقیقی از افراد مسئول مانند نصیری، پرویز
ثابتی، کاظم ودیعی، آیت الله سید حسن امامی، نهاوندی و نصرت
الله معینیان تشکیل می دهد و آنها مسئول بررسی اوضاع مملکت و
قدرت گرفتن مخالفان مذهبی شده بودند و در نهایت می بایست
گزارشی تقدیم شاه گردد.
پس از پایان دو جلسه بحث و گفتگو، کمیسیون اظهار عقیده کرده
بود که جز چند مزدور خارجی، روحانیون ایرانی همچنان به شاه
وفادارند و اغتشاشات به وسیله حزب
توده یا حزب کمونیست زیرزمینی
راه افتاده است.
شما خودتان قضاوت کنید من که در آن زمان شاهد اوضاع بودم اگر از من سئوال می
شد
جواب این بود: دسیسه عظیمی در مسیر
سرنگونی رژیم شاه توسط سیاست جهانی در تدارک است و
بلندگوهای بیگانه و عوامل مزدور داخلی در دستگاه های دولتی و
گروه های سرخ و سیاه و مخصوصاً اهل
عمامه و ملایان مزدور انگلیسی
همه در این مسیر بسیج شده اند.
از جمله آقای ازهاری
(یانکوفیل) که رئیس ستاد ارتش بود برای هماهنگی و دیدار
خمینی در روز 24 بهمن ماه 1356
به عراق می رود و برای
افزایش بحران با او هماهنگی می
کند و پیرو آن در 29 بهمن مهمترین و بزرگترین تظاهرات خیابانی
در تبریز به وقوع پیوست که در
این روز به مناسبت چهلم تنها کشته تظاهرات قم قرار بود مراسمی
در مسجد میرزا یوسف برگزار شود ولی از طرف رئیس شهربانی کل
کشور (رئیس ستاد ارتش ازهاری)
از ورود مردم به مسجد جلوگیری شد و درگیری مأمورین و مردم آغاز
شد و این اغتشاش و درگیری به تمام شهر تبریز سرایت کرد.
در این روز بانک ها، ساختمان حزب رستاخیز، مجسمه های شاه،
کارخانه پپسی کولا، سینماها و مراکز دولتی به
آتش کشیده شد. در این درگیری
ده ها کشته و صدها زخمی باقی
ماند و حکومت نظامی آغاز می
شود ولی کسی توجهی نمی کند.
فردای آن روز همچنان تظاهرات ادامه داشت و در این دو روز،
شش کشته و صد و بیست و پنج
زخمی برجا ماند، یکصد و سی و پنج نقطه شهر به
آتش کشیده شد. مجموعاً 73 شعبه
بانک، هشت سینما و چهار هتل در آتش سوخت. در این ماجرا،
ارتشبد جعفر شفقت قائم مقام
ستاد بزرگ به جای سپهبد اسکندر آزموده
استاندار آذربایجان شد.
در مورد این تشنجات هلاکو رامبد،
وزیر مشاور و معاون پارلمانی نخست وزیر گفت: « عوامل آشوب
تبریز معلوم نیست کی و از کدام مرز وارد ایران شده اند. » در
آن زمان اینگونه اعلامیه های دولتی که حاکی از عدم آگاهی و
توجه به عمق فاجعه و دسیسه هایی بود که مردم را مستقیماً با
رژیم درگیر کرده بودند و البته عوامل مزدور بین المللی که در
دستگاه ها و مسئولیت های بالای دولتی بودند، به آتش این خرمن،
دامن می زدند.
سپس آقای رامبد می افزاید: « کمونیست
های شناخته شده سبب اغتشاش تبریز بوده اند. » در صورتی که
ماجرا از بستن مسجد توسط شهربانی شروع شد و درگیری سپس
بین مأمورین و مذهبیون
بود. البته در آن زمان کمونیست ها هم از آب گل آلود ماهی می
گرفتند.
پس از این ماجرا همۀ مخالفان در خارج از کشور، از
انجمن های اسلامی و
ملایان به اصطلاح مبارز
(انگلوفیل) و نهضت آزادی و
دانشجویان کنفدراسیونی لائیک
همه علیه رژیم شاه اعلامیه دادند و
جراید بین المللی هم آب به آسیاب مخالفان می ریختند.
رادیو بی. بی. سی
گزارش داد، طبق گزارش رسیده، 650 تن در رابطه با شورش روز شنبه تبریز
دستگیر شده اند.

در 7 اسفند ماه
عباسعلی خلعتبری وزیر امور
خارجه برای دیدار خمینی به
عراق می رود.
در این ملاقات، دستورات لازم داده شده و هماهنگی بعمل می آید و
فردای آن روز خمینی یک اعلامیه در مورد
وقایع تبریز داده و پس از
حمایت از حرکت مردم علیه رژیم شاه،
نوید پیروزی نهایی را می دهد. در همان زمان
خلعتبری و
هویدا در یکی از جزایر یونان
با یاسر عرفات ملاقات می کنند،
در این ملاقات که توسط عوامل انگلیسی
ترتیب داده شده بود، چگونگی ورود
تروریست های فلسطینی به ایران
بررسی می شود. در اینجا لازم به تذکر است که
سناریوی انقلاب با همکاری حدود
80 درصد از رجال رژیم پهلوی
صورت گرفت.
از نمایندگان مجلس اولین نفر احمد بنی
احمد (نماینده تبریز) بود که علیه رژیم به سخن پراکنی
پرداخت و در روز 21 اسفند 56 در جلسه مجلس شورای ملی، دولت را
به خاطر عدم موفقیت در جلوگیری از کشته شدن مردم، طی اغتشاش
های تبریز مورد استیضاح قرار داد. وی گفت مسئولین در واقعه 29
بهمن تبریز به شدیدترین اقدام ها یعنی گشودن آتش بر روی
تظاهرات کنندگان متوسل شدند.
همه اهل عمامه های انگلیسی از خمینی گرفته تا حوزه علمیه
قم و آیت الله شیرازی،
آیت عظام گلپایگانی،
نجفی مرعشی و ... در فرارسیدن
چهلم واقعه تبریز، اعلامیه علیه دولت صادر کردند.
در این زمان یعنی 7 فروردین 57 «
فردریک مولی » وزیر دفاع انگلیس نیز در ایران حضور داشت
و تعدادی تانک چیفتن با موتور قلابی به ایران تحویل داد.
پس از اعلامیه های ملایان برای
چهلم، در تمام شهرهای ایران جنبش هایی علیه رژیم شاه آغاز شد و
ساختمان های دولتی و بانک ها به آتش کشیده شد.
مهندس بازرگان (انگلوفیل) که در ایران زندگی می
کرد در اول اردیبهشت در مصاحبه ای با رادیو بلژیک می گوید :
این رژیم واقعاً برای کشور غیر قابل تحمل شده است و این خود
شاه است که با کشتار و سیاست
نامطلوب خود در اداره امور، کلیه طبقات را علیه خود برانگیخته
است.
حال ملاحظه شود چه نیروی نامرئی از بازرگان
محافظت می کرد که به حرکت ضد
شاه و رژیم داخل ایران تا سرنگونی ادامه می دهد و نه از طرف
سازمان امنیت و نه
شهربانی و نه
ارتش کوچک ترین بی احترامی نمی
بیند و هیچ گونه تعرضی به وی
نمی شود و خود من شاهد عملکردها و سخنرانی هایش علیه رژیم برای
سرنگونی شاه بودم و همواره شاهد بودم که توسط ساواک و شهربانی
و ارتش با او با احترام برخورد
شد و توسط عوامل مزدور انگلیسی
در رژیم از او محافظت می شد.
در روز 6 اردیبهشت 57 رونالد ریگان
عضو حزب جمهوری خواه آمریکا و کاندیدای ریاست جمهوری برای
گرفتن آخرین عکس ها با شاه و دیدن ایران شاهنشاهی به تهران
وارد شد و پس از دو روز مارگارت تاچر
رهبر حزب محافظه کار انگلیس هم به تهران آمد تا دستورات لازم
را به عوامل خود بدهند و با همه مزدوران از جمله
جمشید آموزگار و
هوشنگ انصاری ملاقات کردند.
در 16 اردیبهشت خمینی که از
طرف عوامل انگلیسی کاملاً
حمایت می شد و مزدوران انگلیسی در داخل رژیم
شاه نیز غیرمستقیم از او حمایت
می کردند، طی مصاحبه با روزنامه
لوموند در مورد وقایع ایران گفت: ... این شورش مقدمه
انفجار عظیمی است که نتایجش غیرقابل محاسبه است. هدف از
تظاهراتی که پلیس در مقام مقابله با شرکت افراد مزدور ترتیب
داده است و هدف از کشتارهائی که در هر شهر و روستا پیش می آید
این است که مانع سرنگون شدن شاه گردد. کمال مطلوب به ایجاد یک
دولت و حکومت اسلامی است. معذلک نخستین اشتغال خاطر سرنگون
کردن این رژیم خودسر و خودکامه است ...
در این زمان در بیش از 30 شهر
در ایران تظاهرات علیه رژیم شاه برگزار می شد و فریاد
مرگ بر شاه به گوش می رسید.
در 7 خرداد ماه 57 شاه و
فرح برای زیارت به مشهد می
روند و چند روزی در آنجا به دعا می نشینند و شاه می گوید :
همه شماها از اعتقادات شخص من به دین مبین اسلام و هم از طرز
مملکتداری من اطلاع دارید. وقتی جمعیت ایران به 65 میلیون نفر
برسد درست موقعی است که نفت ما تمام می شود. جواب 65 میلیون
دهان را چگونه باید داد. آستان قدس رضوی که قبل از سلسله پهلوی
مقروض و مخروبه ای بود امروز یکی از عالیترین مجتمع های دینی و
مذهبی دنیا است.
البته باید گفت که ضعف و ترس شاه از مذهبیون و وحشت او از فرح
از طرف دیگر باعث سقوط او شد.
در روز 10 خرداد هوشنگ انصاری
مدیرعامل شرکت ملی نفت از مقام هماهنگ کننده جناح سازنده حزب
رستاخیز کناره گیری می کند و
پس از آن عبدالمجید مجیدی رهبر
جناح پیشرو حزب رستاخیز به تبعیت از او کناره گیری می کند.
در این زمان دوره جدیدی در مسیر
سرنگونی
رژیم شاه شروع می شود، در 17 خرداد 57 ناصر مقدم
یکی از گماشتگان استعمار
جهانی، رئیس اداره دوم ستاد بزرگ به ریاست سازمان اطلاعات و
امنیت کشور تعیین می شود و ارتشبد
نعمت الله نصیری به سمت سفیر کبیر ایران در پاکستان
تعیین می شود. سرلشگر علی معتضد
قائم مقام ساواک به علت اعتراض به انتصاب مقدم از شغل خود
کناره گیری کرد و به سفارت ایران در سوریه گمارده شد.
در امتداد شکل دادن به مخالفان در 15 تیرماه 57 رادیو لندن «
بی. بی. سی » اعلام کرد در
ایران انجمن حقوقدانان تشکیل
شده و حداقل یکصد عضو دارد.
چند تن از مخالفین رژیم کنونی ایران را به عنوان اعضای کمیته
اجرائی انتخاب شده اند. البته پس از چندی این افراد به توصیه
انگلیسی ها، جمعیت ایرانی دفاع از
آزادی و حقوق بشر را تأسیس کرده و در خدمت به بیگانگان،
نعره های حقوق بشری سر می دادند. البته
عبدالکریم
لاهیجی در روزنامه جنبش ، پنجم
آذرماه 1357 خود اعتراف می کند و چنین می نویسد :
« در تابستان 1356 چند تن از مؤسسین جمعیت، در نشستی که در
لندن با مسئولان سازمان بین
المللی (لردهای انگلیسی) داشتند تصمیم گرفتند که فعالیت های
خود را علنی کنند و در مراجعت به فکر تأسیس جمعیت ایرانی دفاع
از آزادی و حقوق بشر افتادند ... شب و روز با تمام امکانات و
نیرویی که در اختیار داشتیم در خدمت انقلاب بودیم »
لاهیجی به خوبی ولی در کمال ساده لوحی
مشت خود و همپالگی هایش را در این نوشته باز می کند و آشکارا
می گوید که در لندن بود که تصمیم گرفتند و به ما ابلاغ کردند و
ما در ایران شبانه روز کوشیدیم تا دستورات و فرمان ها را برای
ویرانی ایران به انجام برسانیم.
در همین زمان، جناح سوم در حزب
رستاخیز که با مسئولیت هوشنگ
نهاوندی قبلاً تشکیل شده بود (17تیرماه 57) همراه با دو
جناح دیگر مبلغ سه میلیون ریال وجه از حزب دریافت کردند جناح
سوم را هوشنگ نهاوندی برای
بررسی مسائل و مشکلات اجتماعی ـ سیاسی آن زمان به وجود آورده
بود که به جائی نرسید.
در شرایطی که کشور در تشنج و بحران بسر می برد در
14 مرداد 57 شاه به
مناسبت سالروز مشروطیت پیامی
فرستاد و وعده هائی داد که اهم آن چنین است :
*
شاه فصل کنونی تاریخ ایران را فصل دمکراسی مسئول خواند که در
آن حداکثر آزادی در حدود قانون داده خواهد شد.
*
آزادی های سیاسی به اندازۀ ممالک دمکراتیک اروپایی آزادی
خواهیم داشت و مثل ممالک دمکراتیک حدود آزادی هم تعیین خواهد
شد.
*
یعنی آزادی اجتماعات خواهیم داشت. باید اجتماعات ما مسالمت
آمیز باشد. کسی حامل اسلحه نباشد.
*
آزادی گفتار، آزادی قلم نیز مطابق قانون مطبوعات خواهد بود که
آن هم ممکن است از هر جا اقتباس شود. چیزی که به طور قطع به
شما می توانم بگویم این است که انتخابات باید صد در صد آزاد
باشد. یعنی هر کسی رأی خودش را بدهد و آن رأی خوانده شود.
*
تحریک، گردن کلفتی و خارج شدن از قانون را هیچ مملکتی به خصوص
دمکراتیک ترین ممالک نمی تواند تحمل کند.
پیرو آن در 20 مرداد تظاهرات
عظیمی علیه رژیم در اصفهان
صورت می گیرد که در اثر برخورد
نیروهای انتظامی با تظاهرکنندگان مراکز دولتی به آتش
کشیده شده و تعدادی کشته و زخمی به جا می گذارد و حکومت نظامی
اعلام می شود. در شیراز هم
مردم برای بیان مخالفت خود با جشنهای
هنر شیراز که در سال گذشته بسیار مبتذل برگزار شده بود،
تظاهرات می کنند که در درگیری با نیروهای انتظامی عده ای کشته
و زخمی می شوند.
ارتش در سراسر کشور به حالت آماده باش در می آید،
داریوش همایون (انگلوفیل)
سخنگوی دولت می گوید :
... ما وارد یک جریان گسترش آزادی های سیاسی و بازکردن فضای
سیاسی در کشور شده ایم، انتظار چنین حوادثی را داریم و مردم
نباید نگران باشند ما از آشوب به وسائل مختلف جلوگیری خواهیم
کرد و یکی از این وسایل برقراری حکومت نظامی است ... و محرکین
وقایع اصفهان و
شیراز تسلیم دادگاه نظامی
خواهند شد.
در 26 مرداد 57
عده ای از دانشجویان مخالف
رژیم با حمایت دولت بلژیک
سفارت ایران در بروکسل را اشغال کردند و رسانه های اروپائی
علیه رژیم شاه تبلیغات خود را
افزایش دادند.
در 28 مرداد
ماه عوامل تروریستی ملایان
(علی خامنه ای و ...) ساعت ده بعد از ظهر هنگامی که 700 نفر از
مردم آبادان در سینما رکس
مشغول تماشای فیلم گوزن ها بودند یک مرتبه سینما طعمه حریق شد
و به دلیل اینکه درهای سینما توسط تروریست های مذهبی از بیرون
قفل شده بود، 377 زن و مرد و
کودک جان خود را به وضع فجیعی از دست دادند این عمل را
ملایان به رژیم نسبت دادند.
چند ساعت پس از وقوع این جنایت بزرگ،
خمینی واکنش نشان داد و در بیانیه ای اعلام کرد «
قطعاً این جنایت، اقدامی ضد بشری و برخلاف قوانین اسلام است و
نمی توان آن را از اعمال مخالفین شاه دانست ... » چند روز
بعد، تحقیقات پلیس مسئولیت ارتکاب این جنایت را متوجه اطرافیان
خمینی یافت. جنایتکاران به عراق نزد خمینی رفته بودند و در
همانجا دستگیر شدند ولی عوامل
مزدور در دولت مانع از افشاگری
نام و ماهیت آنان که گویا علی خامنه
ای نیز جزو آنها بوده است می شوند. بالعکس مطبوعات بین
المللی و در صدر آنها چند نشریۀ مزدور
و خائن چاپ پاریس ساواک را
متهم به ارتکاب این جنایت وحشتناک کردند. سه سال بعد مقامات
رسمی حکومت اسلامی پذیرفتند که این عمل کار آنها بوده و اساساً
« عملی انقلابی » و «
دارای ماهیتی اسلامی » بوده
است و دست کم ده سال طول کشید تا بالاخره در کتاب هایی که در
غرب پیرامون فاجعه 57 نوشته و منتشر شد، به مسئولان واقعی آن
اشاره شد و ثابت شد که این عملیات همانگونه که فرمانده سپاه
پاسداران دقیقاً گفته « در صورت لزوم جزو تاکتیک ها و تکنیک
های انقلاب اسلامی است ».
در 31 مرداد
دولت آموزگار به علت عدم
توانائی، استیضاح شد. البته آموزگار پس از انجام مأموریت خود
یعنی بحرانی کردن بیشتر و به بن بست رساندن دولت در آن شرایط،
کشور را برای ادامه حرکت به سوی انهدام کامل، به یکی دیگر از
عمال انگلیس که مسئول
لژ
فراماسونری بزرگ ملی ایران
بود، سپرد.
ادامه دارد
دکتر آرمان نوری
آخرین مطالب
|