|
همکاری گروههای ضد جنگ آمریکا با رژیم ایران
(دیپلماسی شهروندان)
تهیه و تنظیم: حسن داعی
hassan.dai@yahoo.com
www.iranianlobby.com
در دو بخش قبلی گزارش1 مشاهده
کردیم که بسیاری از گروههای ضد جنگ در آمریکا، با صلح آمیز
قلمداد کردن برنامه هسته ای جمهوری اسلامی، همراه با لابی
ملایان، با تحریم و فشار علیه دولت ایران مبارزه میکنند. این
گروهها، همچنین، در مورد نقض فاحش حقوق بشر در ایران و ابعاد
گسترده جنایات این رژیم، عمدا سکوت میکنند. دلیل این سکوت نیز
آنچنان که خود میگویند، ترس و نگرانی از دادان بهانه ای به
دولت آمریکا برای حمله نظامی به ایران است.
اکنون به یکی دیگر از نمونه های همکاری این گروهها با رژیم ایران نگاه
میکنیم. این کارزارتبلیغاتی که به
"دیپلماسی شهروندان" یا "ارتباط مردم آمریکا با مردم ایران"
معروف شده است، نمونه ای از شرکت مستقیم برخی از گروههای ضد
جنگ آمریکا در دروغپردازی و کمک رسانی به یکی از جلادترین رژیم
های دنیای معاصر است. اگر بتوان با اغماض و گشاده دستی، در
مورد سکوت این گروهها در مورد برنامه هسته ای رژیم ایران یا
نقض حقوق بشر، بهانه یا توجیهی پیدا کرد، در مورد این نمایش
مسخره ایکه تحت نام دیپلماسی شهروندان در حال وقوع است، نمی
توان هیچ توجیه یا بهانه ای فراهم نمود.
این برنامه در دهسال گذشته با هماهنگی بین لابی کمپانی های مهم آمریکا
(بخصوص شرکتهای نفتی) و همچنین شبکه لابی ملایان بطور کامل به
اجرا در آمده است. ظاهرأ، قرار است که شهروندان دو کشور
بتوانند با یکدیگر رابطه برقرار کنند تا دیوار بی اعتمادی بین
ایران و آمریکا فرو ریزد و تفاهم بین این دو کشور سرانجام به
نتیجه برسد. طبیعی است که شهروندان دو کشور نمی توانند بطور
انفرادی با یکدیگر تماس برقرار کنند و بایستی سازمانهای غیر
دولتی در ایران و آمریکا، ظرف و چهارچوبی برای این تماس باشند.
بدین ترتیب، تماس های زیادی بین برخی از سازمانهای آمریکائی با
ایرانیان برقرار گردید و در نتیجه، سفرهای متعددی به ایران
انجام گرفت.
در طرف آمریکائی، گردانندگان اصلی، وابستگان لابی طرفدار نزدیکی به رژیم
ایران بود. در گزارشی که تحت عنوان "میراث راکفلر" تقدیم
خوانندگان گردید،2
بآن اشاره کرده ام. در طرف ایرانی، تعداد بسیار کمی از
سازمانهایی بودند که بطور کامل توسط خود ملایان براه افتاده
بود. نتیجه این تبادل مردمی نیز از قبل روشن است. تبلیغ به سود
رژیم آخوندی و مبارزه با هرنوع فشار به این حکومت.
در اینجا بهتر است با یک نمونه از این "ارتباطات مردمی" بین دو کشور آشنا
شویم تا به عمق عوامفریبی آنان واقف گردیم. در سال 2002، تریتا
پارسی انجمن نیاک را براه انداخت. هنوز این سازمان بطور کامل
به ثبت نرسیده بود که از "بیناد اعانه برای ترویج دموکراسی" که
با پول کنگره آمریکا اداره میشود، تقاضای بودجه نمود. این
موسسه، مجموعا سه بار و نزدیک به 200 هزار دلار به نیاک پول
داد. هدف از دادن این پول، فعالیت مشترک نیاک با جامعه مدنی و
سازمانهای غیر دولتی در ایران بود.
این داستان را در یک مقاله انگلیسی بطور کامل مورد بررسی قرار داده ام و
هموطنان میتوانند متن انگلیسی این مقاله را مطالعه کنند.3
نیاک پس از دریافت این پول، به تهران رفت و توسط دو تن از
اعضای خود، یک کلاس آموزشی برای چند سازمان غیر دولتی برگزار
نمود. مسئله اینجاست که سازمان ظاهرا غیر دولتی و طرف معامله
نیاک در تهران "سازمان همیاران" بود. همیاران توسط حکومت ایران
براه افتاد و در زمانیکه نیاک به تهران رفت، رئیس آن حسین ملک
افضلی، معاون وزیر بهداشت بود. اما شخصیت دوم همیاران فردی است
بنام محمد باقر نمازی که در گزارشات قبلی به خوانندگان معرفی
گردیده است.
ایشان که استاندار سابق خوزستان است، پدر سیامک نمازی است. سیامک همان کسی
است که با تریتا پارسی در سال 1999 یک گزارش مهم نوشت و درآن
پیشنهاد نمود که بایستی یک لابی تحت نام ایرانیان مقیم آمریکا
براه انداخت.
همانطور که ملاحظه میشود، منظور حکومت ایران و لابی آمریکائی طرفدار آن از
تماس بین شهروندان دو کشور، چیزی نیست مگر ارتباط بین دو
سازمانی که کنترل آن در اختیار رژیم ایران باشد. در اینجا بهتر
است به اظهارات هوشنگ امیر احمدی در همین زمینه نگاه کنیم.
ایشان اخیرا ضمن مصاحبه ای با تلویزیون صدای آمریکا، به گوشه
ای از این کلاهبرداری اشاره میکند. (برنامه دو روز اول، 18
اکتبر 2008)
"درک بسیار غلطی در دولت ایران از سازمانهای غیر دولتی هست و
اینها (دولت) اصولا تا وقتیکه خودشان در این سازمانها نباشند
زیاد به آنها بها نمی دهند. مثال میزنم. آقای احمدی نژاد در
نیویورک یک جلسه داشت با نمایندگان 40-30 تا از سازمانهای غیر
دولتی (گروههای ضد جنگ) و تشویق کرد که این سازمانها بیان
ایران نماینده بفرستند و گفت که دولت ایران هر نوع همکاری و
کمک را با اینها میکنه. ولی یکی از مشکلات جمهوری اسلامی این
بوده که همیشه (خودش) در رأس باشه یعنی فرض کنید که نیروهائیکه
به ایران رفت و آمد میکنند، طرف آمریکائی اش مردم و غیر دولتی
هستند ولی در طرف ایران دولتی است."
البته این افشاگری امیر احمدی برای روشن کردن افکار عمومی در مورد سیاست
های لابی رژیم نیست. وی به ملایان تهران پیشنهاد میکند تا این
وظیفه یعنی رابطه با گروههای غیر دولتی آمریکا را به شورای
ایشان واگذار نماید تا هم از بار مسئولیت های سنگین دولت کم
شود و هم فریب افکار عمومی با آسانی بیشتری امکان پذیر گردد.
وی در مصاحبه خود ادامه میدهد:
"این برای جمهوری اسلامی خوب نیست که خودش را در سطح سازمانهای
غیر دولتی آمریکا کاهش بده. سازمان ما (شورای آمریکائی –
ایرانی) کمک میتونه بکنه که حد اقل بخشی از این بار رو از دوش
دولت برداره و در حقیقت این مبادلات مردمی رو از طریق ما انجام
بده. ولی متأسفانه این تفکر در حکومت ایران جا افتاده که هر
اتفاقی در ایران قراره بیفته باید از طریق دولت باشه و هیچ
اعتقادی به نهادهای مردمی نداره"
این شوی تبلیغاتی و کارزار فریب، با آمدن احمدی نژاد به کاخ ریاست جمهوری و
ارسال پرونده اتمی جمهوری اسلامی به شورای امنیت، ابعاد گسترده
تری یافت و به یکی از اصلی ترین فعالیت لابی ملایان تبدیل
گردید. این بار، متحد اصلی حکومت ایران، گروههای ضد جنگ آمریکا
بودند. حکومت ملایان که از جذب ایرانیان مقیم آمریکا در جهت
لابی خویش و فریفتن افکار عمومی آمریکا ناتوان بود، به سراغ
گروههای ضد جنگ رفت تا با استفاده از ارتباطات مردمی آنان، به
اهداف خویش نائل گردد.
یکی از اصلی ترین بخش های این کارزار، سفر باصطلاح صلح طلبان آمریکائی به
ایران است. طی سه سال گذشته، صد ها نفر از نمایندگان این
گروهها به ایران سفر کرده اند و پس از انجام سفری که بطور کامل
توسط سرویس های امنیتی حکومت ایران برنامه ریزی شده، به آمریکا
باز گشته و سفرای صلح رژیم ایران میگردند. در حقیقت، این افراد
پیام آوران کارزار دروغ و فریب ملایان میشوند. این افراد با
آگاهی کامل از نقش دولت ایران، بطور داوطلبانه به مزدوران
حکومت ایران تبدیل میشوند. در دو نوشته قبلی که تحت عنوان
"بازگشت از بهشت" و همچنین "ضیافت شام با احمدی نژآد در
نیویورک" نوشته ام، به این سفر ها اشاره شده است.4
مبارزه برای صلح یا مزدوری برای حکومت ایران
مسافران این سفرهای نمایشی، در آمریکا توسط عوامل دولت ایران منجمله سازمان
کاسمی فیلتر شده و تنها "دوستان واقعی رژیم ایران" انتخاب
میشوند. در داخل کشور نیز وزارتخانه های حکومت، برنامه های سفر
و کنترل آنرا بعهده دارند. بی جهت نیست که احمدی نژاد در
سخنرانی خود در جمع گروههای صلح طلب، بطور ویژه ای روی این
مسافرت ها تأکید نمود:5
” رييسجمهور در بخش ديگري از صحبتهاي خود در پاسخ
به سوالي در ارتباط با گسترش مناسبات مردم دو كشور ايران و
آمريكا، گفت: ما
ميتوانيم خارج از مناسبات رسمي
روابط مردم دو كشور
را برقرار كرده و آن را گسترش
دهيم و اين شدني است و شما گروههاي طرفدار صلح نيز بايد اين
قضيه را دنبال كنيد تا
دولت آمريكا نيز همراهي لازم را بكند و من در ايران نيز شرايط
را براي گفتوگوها و رفت و آمد مردم دو كشور آماده ميكنم."
این مسافرت ها در آمریکا توسط لابی رژیم ایران یعنی سازمان کاسمی و همچنین
لیلا زند از سازمان رهپویان صلح سازماندهی میشود. پورزال یکی
از رهبران کاسمی، در یکی ار نوشته های خود میگوید:6
«شب از نیمه گذشته ولی اخباری که بمن میرسد مرا از خوشحالی
سرحال نگهداشته است. بعد از یکربع قرن، کشور محل تولدم بطور
غیر رسمی در حال آسان کردن مسافرت آمریکائیان به ایران است.
دولت حتی اعلام کرده است که به هر آژانس مسافرتی که به یک
آمریکائی بلیط مسافرت به ایران را بفروشد، بیست دلار جایزه
میدهد.... خود من سازمانده یک مسافرت برای 21 نفر از
آمریکائیان به ایران بودم که حتی آنان موفق به یک دیدار دو
ساعت و نیمه با وزیر توریسم در ایران شدند.»
سفر به بهشت آخوندی
همانطور که در گزارشات قبلی گفته شد، این مسافران صلح، یادداشت ها و خاطرات
سفرهای خویش را در سطح وسیع منتشر میکنند. در این یادداشت ها
که عمدتا به نفع حکومت ایران است، اوضاع مساعد کشور، عدم وجود
نارضایتی، نشانه های یک جامعه آرام و معتدل بازگو میگردنند.
طبیعی است که هیچ نشانی از جنایات این حکومت قرون وسطائی در آن
به چشم نمی خورد.
اگرچه در نوشته های قبلی به این سفرها اشاره شده، ولی در اینجا نگاهی به دو
نمونه میکنیم که هم ماهیت این مسافرت های سازماندهی شده را
نشان میدهد و هم این مسافران صلح طلب را به ما معرفی میکند.
مثلا، در ماه ژوئیه امسال و درست هنگامیکه موج اعدامهای
خیابانی افزایش یافته و باعث نفرت جامعه بین المللی گردیده
بود، یکی از صلح طلبان آمریکائی که به تازگی از سفر به ایران
بازگشته بود، مقاله ای نوشت و بطور حقارت باری به دفاع از
حکومت ایران پرداخت. شاید همین یک نمونه به تنهائی برای معرفی
این کارزار دروغ کافی باشد. این فرد در مقاله خود می نویسد:7
"بلی درست است که در ایران مجازات اعدام وجود دارد اما تعداد
این اعدام ها از آمریکا بسیار کمتر است. ما در ایران هیچ نشانی
از نارضایتی عمیق مردم در برابر رژیم ندیدیم. ما با افراد
مختلف از طبقات گوناگون گفتگو کردیم. مردم ایران بخاطر اوضاع
اقتصادی غر و غر میکنند ولی اکثرشان تقصیر را بگردن تحریم های
آمریکا علیه ایران می اندازند. درست است که برخی ازمردم از
محدودیت های مذهبی یا اجتماعی گله دارند اما این نارضایتی
عمدتا در میان طبق متوسط است که در ایران اقلیتی بیش نیستند.
اکثریت بزرگ مردم ایران که درآمدشان پائین است کسانی هستند که
از انقلاب بهره برده اند و وضعشان بهتر شده است. بعنوان مثال،
بیمه بهداشتی و آموزش در ایران مجانی است که این موضوع در مورد
آمریکا صادق نیست. درست است که زنان باید موی خود، دستان و
پاهایشان را بپوشانند ولی 60 در صد دانشجویان و سی درصد پزشکان
زن هستند. اکثریت زنان خوشان انتخاب کرده اند که بجای مانتو و
روسری که سکولار است، چادر سیاه به سر کنند."
برای شناخت این قاصدان صلح، به بک نمونه دیگر اشاره میکنیم. شخصی بنام
باربارا اسپرینگ که بهمراه رهپویان صلح به ایران سفر کرده،
گزارشی در مورد "امام خمینی مقدس" فرستاده که با هم میخوانیم:8
"این مرد با ریش بلند کیست که نگاه گرفته خود را به ما دوخته
است؟ تصویر وی را در همه جا مشاهده میکنیم. حتی نام وی روی
فرودگاه نیز گذاشته شده است. هنگامیکه ساعت دو و نیم صبح از
فرودگاه بطرف شهر حرکت کردیم، یک منطقه نورانی جلب نظر کرد.
مقبره آیت الله خمینی بود.
من توانستم یک اطلاعات پایه ای در مورد ایشان کسب کنم. (در
اینجا، نویسنده به زندگینامه خمینی از تولد تا بدست گیری قدرت
اشاره میکند. این زندگینامه همانی است که حکومت نوشته است).
سید، راهنمای تور مسافرتی، ما را برای بازدید به خانه حقیر و
مسجد تدریس خمینی برد. سید که از عاشقان خمینی است توضیح داد
که در این محل، هر روز جمعیت انبوهی از مردم برای دیدار با
امام جمع میشدند.
پس از بازدید این محل محقر، به قصر شاه ایران رفتیم تا نقطه
مقابل زندگی ساده را مشاهده کنیم. روز بعد به موزه صلح رفتیم و
من الهه دوست داشتنی 28 ساله را دیدم. به او در مورد بازدیدمان
از خانه آیت الله گفتم. صورت الهه از تحسین برای خمینی تغییر
کرد و گفت که وقتی یک دختر بچه بود او را دیده بود. الهه گفت
که نگاه خمینی به اعماق روح وی نفوذ کرده بود و آیت الله دست
مهربانش را روی سرش گذاشته بود. من از الهه نپرسیدم که آیا وی
نیز در میان ده میلیون نفری بود که جنازه آیت الله را تا
آرامگاهش بدرقه کردند یا نه."
شاید اگر یک صلح طلب دیگری بجای خانم باربارا بود و کمی از اوضاع ایران
اطلاع داشت و اگر "سید" بهمراه آنان نبود، ایشان بجای بازدید
از خانه خمینی به سراغ مردم ایران میرفت و شاید سوالات دیگری
از "الهه دوست داشتنی" می پرسید. مثلا می گفت: "آیا از خانواده
شما نیز بین آن میلیونها نفری که در جنگ بیهوده با عراق کشته
شده اند وجود دارد. آیا از میلیونها نفری که در این سالیان از
جهنم این حکومت گریخته اند کسی از فامیل شما هست. آیا از فامیل
شما کسی در میان دهها هزار نفریکه در زندانهای این حکومت جان
داده اند یافت میشود؟
بازگشت از ایران و تورهای تبلیغاتی در آمریکا
در بازگشت به آمریکا، این صلح طلبان به حال خود رها نشده و لابی رژیم ایران
یعنی سازمان کاسمی و نیاک با دور گرداندن آنان در جلسات توضیحی
برای آمریکائیان، سفرشان را پربارتر و صلح آمیز تر میکنند. در
صورت لزوم، برایشان کتاب نیز چاپ میکنند.
در دیدار این صلح طلبان با احمدی نژاد، یکی از حاضران بنام "آنا اورادز
Ana Edwards از سازمان مدافعان آزادی، عدالت و برابری" سفر اعضای گروه خود
به تهران را توضیح داده و همچنین به گزارش فعالیت های بعد از
سفر خود نیز می پردازد:
"سازمان مدافعان آزادی و برابری در سال 2002 بمنظور پیشبرد پروژه های
آموزشی و عدالت اجتماعی براه افتاد. ما بیشتر روی بخش های فقیر
سیاه پوستان فعالیت میکنیم....
ما معتقدیم که وظیفه ماست که با جنگ تجاوزکارانه آمریکا مبارزه کنیم
از همین رو در راه اندازی شبکه ضد جنگ در ایالت ویرجینیا نقشی
اساسی داشته ایم. ما نزدیک به بیست گروه صلح طلب، کارگری و
محلی را با خود جمع کرده ایم تا از حق کشورهایی که مورد تهاجم
آمریکا و متحدان وی واقع شده اند دفاع کنیم.
در همین راستا یک هیئت صلح پنج نفره را سال گذشته به ایران فرستادیم.
در این سفر با رزمندگان جنگ ایران و عراق ملاقات کردیم. همچنین
با یکی از خانواده های قربانی حمله آمریکا به هواپیمای مسافری
که در سال 1988 سرنگون شد نیز دیدار داشتیم. با دانشجویان،
کارگزان، رهبران مذهبی و همچنین معاون رئیس جمهور نیز ملاقات
داشتیم. این ملاقات را تلویزیون پرس تی وی (تلویزیون انگلیسی
زبان آخوندی) نیز پخش کرد.
سازماندهنده این سفر "فیل ویلایتو" بود که مشغول به پایان رساندن
کتابی در مورد این سفر یازده روزه به ایران است. اسم این کتاب
"دفاع از ایران، یادداشت هائی از سفر یک هیئت صلح به ایران،
پشت پرده دروغها و پروپاگاندا" میباشد.
پس از آن سفر الهام بخش، گروه ما بطور مصمم تری وارد فعالیت شده تا
مردم آمریکا را در مورد دروغهای آمریکا در مورد ایران آگاه
کند. ما به مردم میگوییم که چرا باید با جنگ یا تحریم و همچنین
دخالت در امور ایران مخالفت نمود. ما یک برنامه نمایش اسلاید
درست کردیم که در چند ایالت برای مردم نشان دادیم. برای این
کارها، ما بطور خیلی نزدیک با سازمان کاسمی همکاری کردیم.
تابستان امسال، فیل از سازمان ما بهمراه رستم پورزال از سازمان
کاسمی در یک گردهم آئی بزرگ ملی که همه صلح طلبان جمع شده
بودند شرکت کرد و موفق شد که قطعنامه علیه جنگ و تحریم ایران
را به تصویب برساند.
در جولای امسال مراسمی در ریچموند برای بیستمین سالگرد حمله آمریکا به
هواپیمای مسافری ایران ایر برگزار کردیم که تلویزیون پرس تی وی
آنرا پوشش خبری داد. لازم به یادآوری است که "فیل ویلایتو" که
برای دیدار با پرزیدنت احمدی نژاد حاضر است همان کسی است که در
سال 1979 به برگزاری یک تظاهرات در شهر نورفولک کمک کرد. هدف
از این تظاهرات دستگیری و استرداد شاه به ایران بود. فیل ضمنا
یکی از اعضای مدیریت سازمان کاسمی نیز هست."
یکی دیگر از مسافران این سفر، رئیس یک سازمان مسیحی بنام "پاکس کریستی"
است. در گزارش سالانه این گروه که پس از سفر سال 2006 به تهران
منتشر شده، توضیح داده شده که در سفر تهران" آلکس پاتیکو، یکی
از بنیانگذاران سازمان نیاک که ضمنا از اصلی ترین مسئولین
سازمان کاسمی هم هست، این صلح طلبان را همراهی کرده و در
بازگشت نیز به کمک همگروه خود تریتا پارسی، آنانرا به تور های
صلح دور آمریکا کشانده است:9
"یکی از نتایج سفر ما به ایران، رابطه ای بود که با انجمن
نایاک برقرار کردیم. در بازگشت از سفر، دیوید رابینسون رئیس
گروه بهمراه آلکس پایتکو از سازمان نایاک که در سفر به تهران
همراه ما بود، در یک برنامه شرکت کردیم و برای سازمانهای
واشنگتن نظرات خودمان در باره ایران را باطلاع شان رساندیم.
بعد از آن دیوید در سراسر آمریکا به انجام سخنرانی و گفتگو در
این زمینه پرداخت. یکی دیگر از کارها، شرکت دیوید در یک نشست
برای نمایندگان دموکرات در کنگره بود که در مورد برنامه اتمی
ایران بحث کرد."
در جلسه کنگره ای که وی بآن اشاره میکند، "تریتا پارسی" نیز در کنار وی
برای نمایندگان کنگره سخنرانی کرده است.10
مآموران وزارت اطلاعات بجای شهروندان ایران
در بخش های قبلی این گزارش، به سندی اشاره شد که توسط لیلا زند، مسئول
پروژه ایران در سازمان "رهپویان صلح" تهیه شده بود. ایشان یکی
از ترتیب دهندگان اصلی سفر های صلح به ایران است و ضمنا ضیافت
افطار با گروههای مذهبی و جلسه دیدار صلح طلبان آمریکائی با
احمدی نژاد را نیز ایشان ترتیب داده بود. این سند مجموعه نامه
هائی بود که نمایندگان گروههای ضد جنگ به احمدی نژاد نوشته
بودند. پس از انتشار گزارش من، این سند از روی اینترنت و سایت
رهپویان حذف گردید. بنظر میرسد که این دوستان رژیم ایران از
بازگوئی آنچه در آن جلسه دوستانه گذشته است پرهیز میکنند. این
سند را در وبسایت خود گذاشته ام تا هموطنان مورد مطالعه قرار
دهند.11
شاید مهمترین مسئله ایکه لیلا زند و دوستان وی از مردم آمریکا پنهان میکنند
همین موضوع است که این نمایش مسخره که تحت نام تماس شهروندان
آمریکا و ایران با یکدیگر است، چیزی بجز تماس این افراد دست
چین شده از آمریکا و ارسال آنان در سفر های کاملا کنترل شده به
ایران و تماس با گروههای دست ساز دولت ایران نیست.
در نامه ها و شکوه نامه هائیکه نمایندگان گروههای ضد جنگ به
احمدی نژاد نوشته اند، به آشکارترین شکل ممکن به نقش محوری
دولت ایران در کنترل این سفرها و همچنین غیبت شهروندان ایران
اشاره میشود. حال اگر این اعترافات را که در یک جلسه دوستانه
با احمدی نژاد بیان شده با آنچه که هم اکنون توسط همین گروههای
ضد جنگ در وبسایت هایشان بیان میشود مقایسه کنیم، به روشنی
میتوان نتیجه گرفت که این صلح طلبان، با آگاهی کامل به
عوامفریبی مشغولند و آگاهانه دست در دست رژیم ایران دارند. هم
اکنون، روی وبسایت سازمان "کد صورتی" که از فعالترین گروههای
ضد جنگی است که مرتبا در حال ارسال صلح دوست به تهران میباشد،
ضمن دعوت از آمریکائیان برای شرکت در این سفرها، به آنان وعده
داده میشود که با مردم عادی و گروههای مدنی دیدار خواهند نمود:
"ما در این سفر ترتیبی میدهیم تا شما با سازمانهای زنان،
دانشگاهیان، سازمانهای غیر دولتی محیط زیست، هنرمندان و
ایرانیان معمولی ملاقات کنید تا بتوانید با نظرات آنان در باره
انقلاب، تأثیر رابطه ایران و آمریکا بر زندگی شان و همچنین
امیدهای آنان برای آینده آشنا شوید."14
برای روشن شدن این کلاهبرداری سیاسی و عوامفریبی، به نمایشی که
همین چند ماه پیش به کارگردانی لابی رژیم و صلح طلبان آمریکائی
به اجراء درآمد نگاه میکنیم. داستان
بدینقرار بود که طی ماههای گذشته، یک لابی قدرتمند برای شکست
دادن قطعنامه تحریم ایران در کنگره که به 362 معروف شد، براه
افتاد. کارزار تبلیغاتی وسیعی برای مقابله با آن انجام گرفت
منجمله در یک روز خاص، دو میز با دو تلفن قرمز در شهر واشنگتن
قرار داده شد که ظاهرا آمریکائیان میتوانستند با گرفتن گوشی
با مردم ایران تماس برقرار کرده و با گوش خود بشنوند که چگونه
شهروندان ایران خواهان دوستی با آمریکا هستند و این آمریکاست
که بدون دلیل بدنبال راه اندازی یک جنگ بیهوده است. همانطور که
در دو عکس پائین مشاهده میکنید، مردم عادی آمریکا که از شیادی
ملایان بی خبرند، برای تماس با مردم ایران صف کشیده و با
خوشحالی مشغول صحبت با مخاطب خود در ایران هستند. خوانندگان
میتوانند به لینک مربوطه مراجعه کنند و گزارش تصویری این نمایش
دروغ که تحت عنوان "گفتگوی شهروندان دو کشور" است را مشاهده
کنند.12
در جریان دیدار ماه سپتامبر احمدی نژاد با گروههای ضد جنگ در
نیویورک، "
نیک جلن "
Nick Jehlen
یکی از کسانیکه این نمایش
را به اجراء در آورده است، توضیح میدهد که در ایران، کسی که
تلفن را در دست دارد نه مردم عادی، بلکه کارگزاران خود لابی
رژیم اند:
"ما چهار بار این برنامه تماس تلفنی را براه انداختیم و مردمیکه عبور
میکردند بطور بی سابقه ای استقبال نمودند. ما میخواهیم از آقای
رئیس جمهور اجازه بگیریم که یک هیئت به ایران بفرستیم تا یک
چنین کابین تلفنی را نیز در معبر عمومی در ایران بر پا کنند که
اگر این تماس ها برقرار میشود، در دو طرف خط مردم عادی باشند و
مردم تهران بتوانند آزادانه با آمریکائیان صحبت کنند."
نیک جلن در دیدار با احمدی نژاد بروشنی اعتراف میکند که برنامه
"تماس مردم با مردم" چیزی بجز یک عوامفریبی نیست. این مسئله
را، یکی از صلح طلبان وطنی که خود وی شخصا در راه اندازی این
سفر های نمایشی به ایران و بهره برداری تبلیغاتی آخوندها از آن
سهیم بوده است بروشنی بیان کرده است. گودرز اقتداری، در مقاله
گله آمیزی که نوشته دست به شکایت از حکومت برداشته و دوستانه
می پرسد:13
"حقیقت اینجاست که یکی از اساسی ترین مشکلات برای راه اندازی
یک ارتباط مردم با مردم واقعی این است که توازن بین سازمانهای
غیر دولتی با طرفهای مورد ارتباطشان در ایران وجود ندارد.
سازمانهای واقعا غیر دولتی در ایران از ایجاد رابطه با همتایان
آمریکائی خود بیم دارند. اینها از این میترسند که داشتن چنین
ارتباطی باعث شود که سر از لیست سیاه وزارت اطلاعات حکومت
درآورند. ظاهرا دولت ایران فقط علاقمند به ایجاد ارتباط بین
طرف آمریکائی با آندسته از گروههایی در ایران است که زیر تسلط
ماشین دولتی قرار دارند."
ازآنجا که حکومت آخوندی به چشمان خود نیز اعتماد ندارد، به این هم اکتفا
نمی کند و با گذاشتن یک فیلتر قوی در آمریکا، از ورود هر عنصر
نامطلوب به این سفرهای نمایشی جلوگیری میکند. طبیعی است که
سیستم های امنیتی ایران نمی توانند کنترل کاملی روی گروههای
صلح طلب اعمال نمایند و مهمترین وظیفه لابی رژیم در آمریکا،
دست چین کردن افرادی است که در بازگشت از ایران به بهترین شکل
به خدمت تبلیغات ملایان درآیند. اگر هم کسی در بازگشت قادر به
انجام وظائف صلح طلبانه به آن شکلی که ملایان طراحی کرده اند
نیست، مسلما در سفر بعدی شرکت نخواهد کرد. نگاهی به شکایت نامه
های گروههای ضد جنگ به احمدی نژاد در جلسه نیویورک بیندازیم تا
هم به دخالت مستقیم دولت ایران واقف شویم و هم به فیلتر گذاری
برای انتخاب سرسپرده ترین آنان آشنا شویم.
Medea Benjamin یکی از حاضران در جلسه دیدار با احمدی
نژاد که از رهبران دو گروه مهم صلح طلب و ضمنا از همکاران
نزدیک سازمان کاسمی نیز هست، از نحوه برخورد رژیم با دوستان
خود گله میکند. وی به احمدی نژاد شکایت میکند که چرا در دادن
ویزا اینطور رفتار میکنید و چرا در تهران به این مسافران صلح
آزادی عمل نمی دهید.
"پرزیدنت احمدی نژاد عزیز،
گروه ما یکی از آنهایی است که که هیئت صلح به ایران فرستاده
است. اولین گروه در سال 2000 به کشورتان آمد و در این چند سال
نیز 4 سفر دیگر را نیز روانه کرده ایم. این سفر ها برای
آمریکائیان معمولی بسیار آموزنده است تا ضمن بازدید از زیبائی
های ایران، با مردم نیز آشنا شوند. بسیاری از این مسافران، در
بازگشت به آمریکا شور و هیجان زیادی دارند که عشق خود به مردم
ایران را با دیگر آمریکائیان نیز تقسیم کنند. این افراد،
دیپلمات – شهروند هائی میشوند که با سفر به دور آمریکا، با
مردم صحبت میکنند.
یکی از این زن و شوهرها، کار خود بعنوان وکیل را رها کرده و
باهم به کنگره حزب دموکرات که اوباما را انتخاب کرد رفتند. یک
چادر بزرگ بر پا کردند و با نشان دادن عکس و اسلاید، ارتباط
عاطفی عمیقی بین آمریکائیان حاضر با مردم ایران برقرار نمودند.
اشگ از چشمان بسیاری از حاضران جاری میشد.
آقای رئیس جمهور، ما برای توسعه این دیپلماسی شهروندی، به کمک
شما در چند زمینه احتیاج داریم:
گرفتن ویزا برای ایران بسیار مشکل و طولانی است. 2 تا 3 ماه
طول میکشد و تا آخرین لحظه هم نمیدانیم که جواب آری است یا نه.
همیشه نیز به چند نفر از اعضای هیئت ویزا داده نمی شود و
توضیحی هم در باره این امتناع به ما ارائه نمی گردد. کسی هم
نیست که با وی صحبت کنیم و دلیل آنرا بپرسیم.
به ما ویزای توریستی داده میشود و محدودیت زیادی نیز در مورد
کارهای مجاز در ایران برای ما وجود دارد. ما دلمان میخواهد که
با مقامات دولت و همچنین سازمانهای غیر دولتی ملاقات کنیم و
فعالیت مشترک بین خودمان با این گروههای غیر دولتی راه
بیندازیم. مثلا بدنبال این هستیم که یک گروه از هنرمندان
آمریکائی را به ایران بفرستیم تا با همکاری هنرمندان ایرانی یک
پارک صلح در یک مکان، مثلا در سفارت سابق آمریکا براه
بیندازیم. ما نمی دانیم در اینمورد با چه کسی صحبت کنیم، شاید
یک بخش از وزارت خارجه میتواند باین کار نظارت کند."
اینطور که از نوشته این خانم صلح طلب پیداست، ایشان واقعا باورشان شده که
حکومت ایران بدنبال دیپلماسی صلح یا ارتباط مردم با مردم است و
از احمدی نژاد توقع دارد که دست گروههای غیر دولتی در ایران را
باز بگذارد. ایشان نمیداند که این نوع نمایشات، جاده ای است
یکطرفه برای خدمت به حکومت ایران.
مسئله ویزا و اینکه حکومت ملایان حتی به نزدیکترین دوستان خود نیز اعتماد
نمی کند، در مقاله گلایه آمیز گودرز اقتداری (صلح طلب وطنی)
بخوبی بیان شده است. وی می پرسد:13
"چرا دولت ایران از دادن ویزا به
Medea Benjamin
خودداری نمود؟ سازمان وابسته به ایشان یعنی
Global Exchange
یکی از بهترین گروههائی است که در زمینه مبارزه با جنگ علیه
ایران فعالیت میکند و هر سال چند بار گروههایی از شهروندان
آمریکائی را برای سفر به ایران میفرستد. سوال اینجاست که دولت
ایران از دادان ویزا به کسیکه چند بار برای اکسیون های ضد جنگ
در همین آمریکا دستگیر شده، چه ضرری میکند؟"
یکی دیگر از شرکت کنندگان در جلسه احمدی نژاد بنام
Allan Affeldt حکومت ایران را مانند شوروی سابق تصور کرده و
از رئیس جمهور حکومت آخوندی میخواهد تا گروههای صلح مردمی در
ایران راه بیندازد. ایشان نیز نمیداند که این حکومت حتی
باندازه حکومت شوروی نیز ظرفیت تحمل یا قدرت کنترل ندارد. این
صلح طلب در نوشته خود به احمدی نژاد میگوید:
"در دهه 80، جنبش صلحی که در آمریکا وجود داشت، توانست صدها
پروژه مشترک بین گروههای آمریکائی و همچنین گروههای مشابه در
شوروی به انجام برساند. گروه ما با همکاری دوستانمان در
شوروی، یک برنامه رادیوئی و تلویزیونی مشترک و یک کنسرت موسیقی
براه انداختیم. در همین راستا تبادلات زیادی بین ما و
دوستانمان در شوروی انجام میشد.
بدین طریق دوران جنگ سرد بدون شلیک یک گلوله به پایان رسید.
میتوانیم همین تجربه را در مورد ایران به انجام برسانیم. ما و
دوستانمان در دیگر سازمانهای طرفدار صلح در آمریکا آماده ایم
تا با همکاری شما در راه فراهم آوردن صلح قدم برداریم. از
اینرو به درخواست و سوالم میرسم:
آنچه اکنون مانع اصلی ما در این مسیر است، کمبود یک شریک در
ایران است. منظور من از شریک و همکار، یک راهنمای توریست با
هماهنگ کننده سفر ما به ایران نیست. این مسئله به توریسم و سفر
مربوط نمی شود. توریسم تأثیری بر روابط بین المللی ندارد. در
دوران جنگ سرد با شوروی، ما با کمیته صلح شوروی و همچنین صندوق
صلح در شوروی همکاری تنگاتنگ داشتیم. اکنون در ایران هیچ شریکی
برای همکاری با ما وجود ندارد. البته میتوانیم درخواست خودمان
را به دفتر حافظ منافع جمهوری اسلامی بدهیم و منتظر باشیم تا
یکنفر به آن نگاه کند.
منظور من این است که ما هیچکس از ایرانیان را نمی شناسیم که در
اینمورد با وی گفتگو کنیم. منظورم کسی است که صاحب قدرت و
امکانات لازم در این زمینه باشد تا بتوانیم یک کارزار گسترده
برای صلح راه بیندازیم. آقای رئیس جمهور، این درخواست اصلی ما
از شماست. با چه کسی در ایران صحبت
کنیم تا برای راه اندازی یک جنبش صلح با همکاری سازمانهای
ایرانی و آمریکائی به ما کمک کند؟"
شکایت نامه یکی دیگر از حضار که هم به ایران رفته و هم با
سازمان کاسمی نیز همفکر و همکار است، بسیار آموزنده است.
Priscilla Fairbank
از
رهبران گروه صلح طلب "زنان برای صلح" میباشد. وی در نامه خود،
از احمدی نژآد می پرسد که چطور میتوان دیپلماسی مردم با مردم
را توسعه داد در حالیکه دولت ایران حتی افرادی مانند برادران
علائی را دستگیر میکند. وی می پرسد که جرم آنان چیست و این
چگونه دیپلماسی مردمی است که در آنطرف یعنی در ایران، همه چیز
در کنترل دولت است؟
سخن پایان
فریب افکار عمومی آمریکا همواره یکی از مهمترین اهداف رژیم
ایران بوده است. این امر بدون مشارکت آندسته از ایرانیانی که
یا بخاطر منافع شخصی یا بدلیل مبارزه خیالی با امپریالیسم، به
خادمان این حکومت تبدیل گشته اند امکان پذیر نبوده است. حکومت
ایران با استفاده از این دسته از افراد، توانست جنبش صلح
آمریکا را در کنار خود قرار دهد و با استفاده از ارتباطات
مردمی آنان، به فریب افکار عمومی مردم آمریکا اقدام کند. این
همه، تنها و تنها برای کم کردن فشار بر روی حکومت آخوندی و
خرید زمان برای دستیابی به سلاح هسته ای است.
سی سال پیش، با مشارکت یکدسته از همین گونه افرادیکه مبارزه با
آمریکا را پوششی برای خدمت به آخوندها قرار داده بودند،
داسنانی بنام "جبهه ضد امپریالیستی" با اشغال سفارت آمریکا
براه افتاد. این معرکه، آغاز یک دوران سیاه از تاریخ ایران بود
که با بستن دانشگاهها و سپس سرکوب کامل نیروهای سیاسی ادامه
یافت. دهها هزار تن از فرزندان ایران به خاک و خون کشیده شدند
و بزرگترین موج گریز از جهنم آخوندی براه افتاد.
اکنون، همان دلالان مبارزه خیالی با امپریالیسم، با رنگ و
لعاب صلح طلبی، به کمک حکومت آخوندی آمده اند. این بار، رژیم
ایران مصصم به دستیابی به بمب اتم و تسلط بر خاورمیانه و محکم
کردن پایه های حکومت خویش در ایران است. اگر این سناریو به
واقعیت تبدیل شود، نتایج آن بدون تردید بهمان سیاهی و دهشتناکی
جبهه ضد امپریالیستی به رهبری "امام خمینی" در آغاز انقلاب
است.
یادداشت ها
1- برای مشاهده بخش های قبلی به وبسایت "ایرانیان لابی" مراجعه
فرمایئد
http://www.iranianlobby.com/
2- میراث راکفلر
http://www.iranianlobby.com/page1.php?id=42
3-
http://www.frontpagemag.com/Articles/Read.aspx?GUID=aab962f3-4361-4576-b8d7-a7ae4d6072ec
4- این مقالات و دیگر گزارشات در مورد لابی رژیم ایران را در
این وبسایت مشاهده فرمایید
http://www.iranianlobby.com/
5-
http://www.isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1204105&Lang=P
6- -
http://www.campaigniran.org/casmii/index.php?q=node/384
7-
http://www.campaigniran.org/casmii/index.php?q=node/2791
8-
http://forpeace.net/blog/ethan-vesely-flad/thoughts-on-imam-khomeini-his-holiness
9-
http://www.paxchristiusa.org/2006AnnualReport.pdf
10-
http://www.niacouncil.org/index.php?option=com_content&task=view&id=415&Itemid=2
11- این سند بطور موقت و بدون صفحه پردازی روی این لینک قرار
گرفته و در اولین فرصت به فرمات مناسب تبدیل میگردد
http://www.iranianlobby.com/page1.php?id=54
12-
http://enoughfear.org/en/dc
13-
http://www.iranian.com/main/2008/silence-coming-end-soon
14-
http://www.codepink4peace.org/article.php?id=3232
آخرین مطالب
|