|
دوباره سنگر، دوباره شليك....
در نقد یک مقاله و یک کتاب
به مناسبت بيست و
ششمين
سالگرد قيام پنجم بهمن 1360 در آمل
بار ديگر محكومان در دادگاه تاريخ، به انتقام از آن برخاسته اند. اينان با تيغ تحريف به جان
تاريخ افتاده اند تا تجربه را از دسترس نسل معترض امروز دور
نگهدارند. بازنويسی و وارونه سازی تاريخ،
اينك به يك مشغله جدی حاكمان اسلامی تبديل شده است. مشتی قلم
به مزد به نام پژوهشگر به داستانسرايی در مورد وقايع و تحولات
و نقاط عطف صد ساله اخير مشغولند و جيب هايشان را از سكه های
خون آلود پر می كنند. خنده دار است! رژيمی كه تاريخ مصرفش حتی
از نظر بر سر كار آورندگان و حاميان بين المللی اش به پايان
رسيده،
تازه به فكر محكم كردن جای پای خود در تاريخ افتاده است. آنچه
در كتاب ”اسناد اتحاديه كمونيستهای ايران در واقعه آمل“ (از
انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامی، پاييز 1386) می بينيم
بخشی از اين تلاش و تقلا است. (1) به علاوه،
در مرداد ماه 1386 نقدی از سوی سازمان تبليغات اسلامی بر كتاب
”پرنده نو پرواز“ (از انتشارات حزب ما كه به نبرد مسلحانه
سربداران و قيام بهمن 60 در آمل می پردازد) منتشر شد كه هدف
مشابهی را دنبال می كرد. (2) کتابی هم به نام "شهر هزار سنگر"
در تیر ماه 1385 توسط مرکز اسناد اسلامی به چاپ رسید. (3) چندی
پيش نيز،
يكی از نهادهای جنبی حكومت به دولت پيشنهاد داد كه روز 6 بهمن
تحت عنوان ”روز حماسه هزار سنگر آمل“ (به ياد سركوب قيام
سربداران در سال 1360) در تقويم رسمی ثبت شود؛ كه اين پيشنهاد
با موافقت روبرو شد. (4)
تقلاهائی برای دفن حقیقت در هراس از سربلند کردن نوین آن.
همه اينها نشانه بر پا شدن سنگرهای متخاصم در ميدان بازگويی
تاريخ
است.
اين بار شليك ها در ميدان بازگويی تاريخ به گوش می رسد.
واقعياتی كه در نقد رژيم بر ”پرنده نو پرواز“ برملا می شود
بگذاريد
از نقدی كه پژوهشگران امنيتی جمهوری اسلامی بر ”پرنده نو
پرواز“ نوشته اند آغاز كنيم. اهميت ”پرنده نو پرواز“ چيست؟ اين
كتاب تلاشی است برای ثبت و ارائه بخشی از تاريخ معاصر و جنبش
كمونيستی ايران،
آنگونه كه واقعا اتفاق افتاد. (5) ”پرنده نو پرواز“ می كوشد
گوشه ای
مهم
از تفكر و عملكرد انقلابی يك نسل را در سالهای توفانی 60 ـ1357
نشان
دهد. اين كتاب می كوشد مقاومت و نبرد نسل آگاه انقلابی گذشته
را در مواجهه با ضدانقلابی كه به جای رژيم سلطنتی بر سر كار
آمد و وظيفه ترميم و پاسداری از نظام ستم و استثمار طبقاتی را
بر عهده گرفت،
تصوير كند. در ”پرنده نو پرواز“ تلاش می شود تمايلات و تناقضات،
دغدغه ها و پرسش ها،
كج روی ها و راهگشايی های آن نسل،
بدون دستكاری (و البته از ديدگاه حزب ما) به روی كاغذ بيايد.
به عقيده ما،
انتشار اين كتاب بخشی از نبرد سياسی و ايدئولوژيك اردوی طبقه
كارگر و توده های مردم با جمهوری اسلامی است. انتشار اين كتاب،
بخشی از وظايف انقلابيون بازمانده از نسل گذشته در انتقال
تجارب به نسل امروز را پاسخ می دهد. انتشار چنين آثاری از سوی
نيروها و شخصيت های كمونيست و دمكرات و ترقيخواه می تواند به
پر كردن شكافی كه رژيم با سركوب و قتل عام ميان اين دو نسل
ايجاد كرده،
كمك كند. نقد
نویسان جمهوری اسلامی، دقیقا در پی خنثی کردن تاثیرات
”پرنده نو پرواز“
بر
نسل جوان اند. در زیر
بر اصلی ترين نكات
نقد نویس جمهوری اسلامی
انگشت خواهيم گذاشت و
نتیجه گیری خواهیم کرد.
در همان ابتدای نوشته با اين جملات روبرو می شويم:
”كتاب «پرنده نوپرواز»... سعی دارد با داستانسرايی های
مجعول، تصويری واژگونه از اوضاع، شرايط و وقايع سالهای آغازين
انقلاب به نسل حاضر ارائه دهد. حاصل اين اقدام، اگرچه هيچ
دستاوردی برای كمونيسم و سوسياليسم و به طور كلی چپروی های
ماركسيستی در بر نخواهد داشت، اما به زعم تنظيم كنندگان اين
كتاب می تواند انقلاب اسلامی و نظام برخاسته از آن را در
ذهنيت نسلهايی كه خود از نزديك شاهد و ناظر مسائل و تحولات
اوايل انقلاب نبودهاند، دچار خدشه سازد و مبانی استقرار نظام
را زير سؤال برد.“
همين كه بعد از گذشت 3 سال از انتشار ”پرنده نو پرواز“،
سازمان تبليغات اسلامی يكی را مامور می كند نقدی بر آن بنويسد
و مركز اسناد انقلاب اسلامی، كتاب اسناد منتشر كند،
نشانگر آن است كه بازگو كردن واقعی آن مبارزه حتما تا به حال
دستاوردهايی برای كمونيسم و سوسياليسم و ترويج راهبرد انقلابی
در ميان جوانانی كه خود از نزديك ناظر تحولات اوايل انقلاب
نبوده اند داشته است! وگرنه اينها چنين زحمتی به خود نمی
دادند. واضح است كه رژيم از خدشه دار شدن تاريخ دروغينی كه طی
نزديك به سه دهه به خورد مردم
داده،
به هراس افتاده است.
واقعا بايد به خاطر اين شليك سياسی كه به سمت ما شده از دشمنان
خود تشكر كنيم. اينان آنقدر در جامعه منفورند و نسل جوان معترض
آنقدر در مورد تبليغات و دروغ پردازی هايشان حساس است كه حمله
به ”پرنده نو پرواز“ می تواند تعداد بيشتری را به خواندن آن
تشويق كند.
در پشت نقدنويسی رژيم به ”پرنده نو پرواز“ يك وحشت بزرگتر نيز
پنهان است؛ وحشت از شبح كمونيسم كه بار ديگر در فضای سياسی
ايران در گشت و گذار است. عبارات و جملاتی كه در زير می خوانيد
بازتاب اين وحشت
و تلاش است برای بی ثمر و زيانبار معرفی كردن ايدئولوژی و
آموزه های كمونيستی نزد مخاطبان و رهروان جوان كمونيسم
انقلابي:
”بساط بلوك كمونيستی شرق... سالهاست كه از صحنه بينالمللی
برچيده شده است.... كمونيسم، چه از نوع روسی و چه از نوع چينی
آن، شوق و رغبتی را در دل كسی برنمی انگيزد...... گروههای چپ
در تزها و تئوريهای ماركسيستی، لنينيستی و مائوئيستی در زمان
پيروزی انقلاب اسلامی (به طور كامل محصور بودند)... به طوری كه
اساساً قدرت مشاهده و درك واقعيتها را از دست داده بودند.“
رژيم می داند كه بيشترين خوانندگان ”پرنده نو پرواز“
را،
جوانان و دانشجويان،
و كمونيستها و مبارزان بازمانده از نسل گذشته تشكيل می دهند.
ارائه درك و تحليل ماترياليستی و ديالكتيكی از مبارزه طبقاتی و
پيروزی ها و شكست هايش به اين مخاطبان،
موضوعی نيست كه فقط به يك فرد يا يك گروه و حزب مربوط باشد.
”پرنده نو پرواز“ به نسل ديروز و امروز می گويد كه همه ما
چگونه مبارزه كرديم،
با چه اهدافی مبارزه كرديم،
و چرا در آن مقطع تاريخی شكست خورديم؟ مهم اينست كه ”پرنده نو
پرواز“ شرح وقايع و بحث ها و استدلال هايش را بر اساس و همراه
با دفاع ايدئولوژيك از كمونيسم انقلابی، دفاع از سياست
انقلابی، و ضديت با سازشكاری و تسليم طلبی ارائه می دهد. به
همين خاطر،
حتی بسياری از كسان كه بر سر تحليل ها و يا راه و روش های
مبارزاتی با اين كتاب اختلاف نظر دارند، خود را با ”پرنده نو پرواز“ هم صف احساس می كنند و خواندنش را
به همرزمان خود از هر نسل توصيه می كنند. اين يعنی ترويج و
تقويت ايدئولوژی كمونيستي؛ يعنی همان خطری كه رژيم و همه
پيروان ايدئولوژی های كهنه و توجيه گر استثمار،
بیخ گوش خود احساس می كنند.
نويسنده بر شكست كمونيسم در عرصه بين المللی تاكيد می كند و می
كوشد شكست نيروهای كمونيست در مقطع انقلاب 57 را نتيجه پيروی
آنها از تزها و تئوری های كمونيستی وانمود كند. او نيز درست
مثل نظريه پردازان سرمايه داری جهانی و مقامات آمريكا و اروپا
تلاش دارد فروپاشی بلوك امپرياليستی شرق را به عنوان مرگ
كمونيسم جا بزند و نظام سرمايه داری دولتی در روسيه را نظام
كمونيستی معرفی كند. مضحک است! كسانی كه ديدگاه و دركشان از
جهان و پديده های مادی بر خرافه و ماوراءالطبيعه و ضد علم
استوار است،
كمونيستها را كه ديدگاهی ماترياليستی و ديالكتيكی دارند فاقد
قدرت مشاهده و درك واقعيت ها معرفی می كنند.
نقد نویس جمهوری اسلامی فراموش می کند (شاید هم به خاطراتش قد نمی دهد) که یکی از هم
پیمانان جمهوری اسلامی همین بلوک شرق بوده که بیشترین مراودات
امنیتی را با "ماموران گمنام امام زمان" داشت. نویسنده فراموش
کرده که با همکاری بیدریغ نوچه های منفور این بلوک یعنی
سازمان فدائیان
اکثریت و حزب توده بود که قیام آمل به خون کشیده شد.
نكته مهم ديگر در اين نقد، اعتراف ناخواسته رژيم به وضعيت كنونی جامعه از نظر ذهنی است.
در نقد چنين می خوانيم:
”نويسندگان اين كتاب از طريق خلق فضاهای جنگی و عمليات چريكی،
تلاش كردهاند تا توجه طيف جوان و نوجوان را به خود معطوف
سازند و فضای لازم را برای ايجاد ارتباط با اين طيف از جامعه
فراهم آورند...“
از جمله بالا،
شرايط انفجاری جامعه را به خوبی می توان احساس كرد. سازمان
تبليغات اسلامی در همين دو سطر به وجود تضاد قهرآميز و حاد
ميان اقليت حاكم و اكثريت محكوم در جامعه ما اذعان كرده است. و
البته
انگيزه به روی كاغذ آوردن اين حرفها هيچ نيست مگر هشدار و زمينه چينی برای
سركوب همه افراد و نيروهايی كه راه نبرد انقلابی با رژيم را
انتخاب می كنند.
بخش ديگری از نقد با هدف بی اهميت جلوه دادن مبارزه مسلحانه
سربداران و قيام 1360 در آمل نگاشته شده است. در اين بخش ادعا
می شود كه علت پايداری حركت سربداران برای چندين ماه،
نه تلاش ها و توانايی های انقلابيون كمونيست و نه حمايت های
گوناگون مردمی از آن،
بلكه فقدان نيروی لازم برای سركوب آن بوده است. زيرا پاسداران
و بسيجی ها در جبهه های جنگ با عراق مشغول تدارك عمليات بزرگ
برای آزادسازی خرمشهر بودند! واقعيت تاريخی اينست كه در سراسر
دهه 1360، بخش
عمده
نيروهای امنيتی
و بخش بزرگی از نیروهای
نظامی جمهوری اسلامی درست در
جبهه
های داخل کشور برای سرکوب مردم و نیروهای انقلابی،
فعال
بودند. آن همه كشتار و ارعاب در خيابانها،
آن همه پيگرد و دستگيری، آن همه بازجويی و شكنجه،
در همه شهرهای بزرگ و كوچك،
بدون
تمرکز نیروهای امنیتی و بخش بزرگی از نیروهای سپاه پاسداران
امكان ناپذير بود. و البته بايد به اين واقعيت هم اشاره كنيم
كه اين سركوب (به ويژه در ماه های اوليه) بدون كمك گرفتن از
بازماندگان نيروهای امنيتی رژيم گذشته و سازماندهی و تعليم
كادرهای امنيتی (از قماش حجاريان) توسط افرادی نظير ارتشبد
فردوست ناممكن بود.
نكته قابل ذكر ديگر در نوشته سازمان تبليغات اسلامی، تلاش
برای مخدوش كردن ماهيت و مواضع حزب ما و هدف از انتشار ”پرنده
نو پرواز“ است.
نقد نویس جمهوری اسلامی در نهایت استیصال تلاش می کند انتشار
اين كتاب را حلقه ای از طرح قدرت های غربی وانمود كند:
”(خدشه دار كردن ذهن جوانان)... هدفی است كه در مقياسی وسيعتر
و عميقتر از سوی دستگاهها و محافل سياسی غربی طی دو دهه گذشته
پی گرفته شده است و البته تهيه و تدوين كتابهايی از اين دست را
نيز، هرچند علی الظاهر وابسته به عناصر چپ باشند، نمی توان از
آن خط مشی كلی جدا دانست.“
اما اين اتهام نخ نماتر از آن است كه بتواند كسی را بفريبد. طی
29 سال گذشته،
جمهوری اسلامی نظير رژيم شاه همه انقلابيون و آزاديخواهان
مخالف خود را عوامل وابسته به خارجی ها معرفی كرده است.
مدتهاست كه اكثريت مردم به پوچی اين اتهامات پی برده اند و می
دانند كه همين رژيم زير پوشش شعارهای ضد امپرياليستی و ضد
غربی، كثيف ترين توافقات سياسی ـ امنيتی و چاكر منشانه ترين
معاملات اقتصادی را با سرمايه داری جهانی به پيش برده است. اين
همان رژيمی است كه بند نافش به سرمايه گذاری های غرب در صنايع
نفت و گاز و
معدن کاوی و
خودروی سازی
و تجارت
متصل است و شريان حياتی اش،
رابطه نفتی با بازار جهانی است. همانطور كه چند سال پيش دولت
انگلستان اسنادش را انتشار داد،
در جريان جنگ
ایران و
عراق،
جمهوری اسلامی نه فقط از تسليحات بلكه در خفا از اطلاعات
ماهواره ای
کشورهای غربی برای پیش برد جنگ با عراق
بهره مند شد.
جمهوری اسلامی با آمریکا و اسرائیل در کمک به نیروهای شبه
نظامی "کنترا" که جنگ کثیفی را علیه رژیم ساندنیستها در
نیکاراگو پیش می بردند، همکاری کرد و در ازای این همکاری، از
آنان اسلحه دریافت کرد.
دولت های اروپايی در چندين مورد دست رژيم ايران را در
ترور مخالفانش باز گذاشتند. در جريان تهاجم نظامی ناتو به
افغانستان و حمله آمريكا و متحدانش به عراق،
جمهوری اسلامی درست مثل يك نوكر با متجاوزان امپرياليست همكاری
كرد به اين اميد كه هوايش را داشته باشند و منتظر خدمتش نكنند.
و حتی همين حالا كافيست كه امپرياليسم آمريكا و شخص بوش ادامه
حيات جمهوری اسلامی را
تضمین کند
و تهديدها را كنار بگذارند تا
جمهوری اسلامی خدمات مزدوری اش را صد چندان کند و حتا علنا
تبدیل به ثناگوی كاخ سفيد شود.
نقد سازمان تبليغات اسلامی بر ”پرنده نو پرواز“ ناظر بر اوضاع
بحرانی منطقه و روندهای محتملی كه می تواند دامان جمهوری
اسلامی را بگيرد هم هست. رژيم عليرغم اينكه می خواهد خود را
خونسرد نشان دهد و به مردم بقبولاند كه از جانب آمريكا هيچ
خطری متوجه ايران نيست،
خوب می داند كه آمريكايی ها كماكان به دنبال پياده كردن طرح
های سياسی و نظامی خود در
خاورميانه اند. رژيم می داند كه اگر در نتيجه اين تضادها،
اوضاع كشور از هم گسيخته و شكاف و بی ثباتی حكومت آشكار شود،
جنبش بخشهای مختلف مردم و مقاومت و خيزش انقلابی می تواند بطور
غیر قابل مهار رشد کند.
رژيم از اين می ترسد كه در چنان شرايطی، نيروهای كمونيست
انقلابی
جهش وار رشد كنند و پايه بگيرند و حتی در بخشهايی از كشور قدرت
را از چنگ حكومت مركزی خارج كنند. بيهوده نيست كه سازمان
تبليغات اسلامی در نقد خود بر جنگ ايران و عراق تاكيد ويژه می
گذارد و می گويد:
”ميهن ما در آن برهه هدف يك تهاجم نظامی گسترده واقع شده و
صدام حسين بروشنی و با صراحت تمام، تصرف و ضميمه ساختن بخش
قابل توجه و استراتژيكی از خاك ايران را به عراق اعلام داشته
بود. به اين ترتيب تماميت كشور ما در مقابل واقعيتی تلخ قرار
گرفته بود كه اساساً ربطی به طبقه و ايدئولوژی و گرايشهای
سياسی و امثالهم نداشت. دفاع از ميهن، وظيفهای است كه بردوش
همگان قرار دارد و چنانچه كسی از غيرت و حميت و شجاعت برخوردار
باشد، يقيناً در اين راه كوتاهی نخواهد كرد.“
نقدنویس جمهوری اسلامی بیهوده تلاش می کند تاریخ را تکرار کند.
در سال 1359 که جمهوری اسلامی در بحران بود و نبود بسر می برد،
با استفاده از جنگ ایران و عراق خود را تثبیت کرد. اما تجربه
29 سال حکومت قرون وسطائی، امنیتی، تاراجگر دسترنج کارگران و
زحمتکشان به مردم نشان داد که این "دشمن داخلی" با "دشمن
خارجی" فرقی ندارد و
نتيجه دنباله روی از رژيم حاكم زير شعار
”دفاع از ميهن“ چيزی جز فربه شدن طبقه استثمارگر حاكم و تحكيم
ديكتاتوری مذهبی نبود و نيست.
ماهیت هر جنگ را ماهیت طبقاتی نیروهای درگیر در جنگ و
اينكه نهايتا در خدمت كدام نيروها و دولت های طبقاتی قرار می
گيرد
تعیین می کند.
جنگ میان دولتهای ارتجاعی، در نهایت به تقویت دشمنان طبقاتی ما
تمام خواهد شد مگر اینکه روند انقلاب رشد کرده و جای آن را
بگیرد. حرکت سربداران در سال 1360 از سوی اتحادیه کمونیسهای
ایران، دقیقا در ضدیت با خط راست "دفاع از میهن" که در سازمان
بروز کرده بود و با هدف سرنگون کردن جمهوری اسلامی، براه
افتاد. آیا دور از انتظار است كه مبارزان آگاه و انقلابيون نسل امروز با
رجوع به وقايع سال 1360 به مقايسه شرايط كنونی با دوران جنگ با
عراق بپردازند و از حركت سربداران در آن زمان،
درس خلاف جريان رفتن بياموزند؟
اهدافی كه رژيم از انتشار كتاب ”اسناد...“ دنبال می كند
حال به نكات اصلی كتاب ”اسناد اتحاديه كمونيستهای ايران در
واقعه آمل“می پردازيم. تدوينگر كتاب ”اسناد اتحاديه
كمونيستها...“ در پيشگفتاری كه بر آن نوشته هدف از انتشار كتاب
را اينگونه بيان كرده است:
”واقعه 6 بهمن 1360... يكی از مهمترين رخدادهای سياسی پس ار
پيروزی انقلاب اسلامی است كه درباره آن چندين كتاب و مقاله
نگاشته و حتی چند سمينار علمی تشكيل شده است. به رغم توجه
محافل سياسی علمی به اين حادثه مهم, هر از گاهی ضروری است تا
اين رويداد از زاويه ای جديد و با نگاهی نو برای نسل هایی
كه رفته رفته با زمان وقوع آن فاصله می گيرند, تبيين شود و
مطالب جديدی به رشته تحرير درآيند.“
همانطور كه می بينيم در اينجا نيز هدفی مشابه با آنچه سازمان
تبليغات اسلامی در نقد ”پرنده نو پرواز“ عنوان كرده بود، البته به صورت تلويحی و پوشيده تر مطرح شده است. باز هم مساله
تاثيرگذاری بر نسل جوان مطرح است و بازنويسی تاريخ به نفع رژيم
برای مخاطبانی كه آن وقايع را مستقيما تجربه نكرده اند. در عين
حال،
تاكيد نويسنده پيشگفتار بر اهميت قيام آمل جالب توجه است. اين
نشان می دهد كه درست برخلاف برخی از نيروهای اپوزيسيون كه سعی
می كنند اين واقعه را بی اهميت و فرعی جلوه دهند و يا اينكه
واقعا اهميت آن را در نيافته اند،
رژيم جايگاه مهمی برای آن (و سركوب قيام آمل) قائل است و به
قول مير حسين موسوی (نخست وزير وقت) در سالگرد قيام 5 بهمن
1360:
”بعضی وقتها كه در جاده ای خطرناك بعد از عبور از يك گردنه به
پشت سر نگاه می كنيم, تازه می فهميم كه چه خطری را پشت سر
گذاشته ايم.“
يكی از نكات پيشگفتار
فوق
كه در تضاد با نقد منتشره از سوی سازمان تبليغات اسلامی قرار
دارد،
اعتراف مستند نویس جمهوری اسلامی است که می گوید،
بررسی همه اسناد و بازجويی ها نشان می دهد كه اتحاديه
كمونيستها وابسته به قدرتهای خارجی نبود
و
بر اساس ديدگاه و خط مشی خود دست به مبارزه مسلحانه با جمهوری
اسلامی زده است. در همين بخش از قول رفيق بهروز فتحی (از
كادرهای اتحاديه و از رهبران سازمان در دوره بازسازی و شورای
چهارم كه سال 1362 بعد از 3 ماه اسارت زير شكنجه جان باخت) می
خوانيم كه او در پاسخ بازجو كه مبارزه مسلحانه سربداران را
آمريكايی می خواند،
می گويد:
”حركت جنگل، سياست هيچ كشور امپرياليستی نبود،
بلكه سياست آن زمان اتحاديه كمونيست های ايران بود.“ البته تدوينگر در اينجا يك جمله مهم رفيق بهروز فتحی
را که از طريق زندان به بيرون رسيد سانسور كرده است. او گفته
بود: ”تاريخ نشان خواهد داد كه چه كسی نوكر امپریالیسم
است!“
بروز گرايش های متضاد در زندانيان اتحاديه ای
كتاب ”اسناد اتحاديه كمونيستها...“ از بخش های گوناگون تشكيل
شده،
اما قسمت عمده آن به دادگاه گروهی از رهبران و اعضاء و
هواداران اتحاديه كمونيستها در دی ماه 1361 اختصاص يافته است.
به غير از مقدمه ناشر و پيشگفتاری كه تدوينگر بر كتاب نوشته،
تاريخچه كوتاهی از شكل گيری اين جريان در خارج از كشور تحت نام
”سازمان انقلابيون كمونيست“ و سپس وحدت اين سازمان با گروه
پويا (كه بخشی از بازماندگان گروه فلسطين بودند) در سال 1355
كه به تشكيل اتحاديه كمونيستهای ايران انجاميد،
ارائه شده است. در همين بخش از كتاب،
نام بنيانگذاران و اعضای اوليه اين جريان و كسانی كه در
شوراهای مختلف آن شركت داشتند ذكر شده است. بخش ديگری از كتاب
مربوط به شرح مواضع سياسی و ايدئولوژيك اتحاديه كمونيستها بعد
از انقلاب 57 از زبان سه نفر از كادرهای رهبری اين جريان است.
در اينجا،
تدوينگر قسمتهايی از نظرات اتحاديه را كه حسين رياحی (از اعضای
گروه فلسطين و سپس رهبری
اتحادیه کمونیستها و
سربداران) در زندان به روی كاغذ آورده نقل می كند. نوشته رياحی
مواضع اتحاديه تا سال 1360 را تقريبا دقيق و بی كم و كاست بيان
می كند. بعد از آن،
تدوينگر بخش هايی از نوشته ای را كه توسط ”علی كائيدی چهار
محالی” نگاشته شده نقل می كند. تدوينگر در دو مورد اشاره می
كند كه اين ها بخشی از دفاعيات علی كائيدی است و در اسارت
نوشته شده است. علی كائيدی چهار محالی از چهره های سرشناس و
قديمی جنبش كمونيستی و كارگری ايران بود كه نخست در سازمان
انقلابی حزب توده ايران و بعد از انقلاب در صفوف اتحاديه
كمونيستهای ايران فعاليت می كرد و از رهبران و بنیانگذاران
سندیکای پروژه ای آبادان بود. علی چهار محالی بعد از ضربات
امنيتی تابستان 1361 نقش مهمی در رهبری سازمان بازی كرد. او در
سال 1362 بعد از برگزاری شورای چهارم اتحاديه
کمونیستها
دستگير شد و در سال 1363 بعد از مقاومتی جانانه و الهامبخش به
دست دژخيمان رژيم اسلامی به قتل رسيد. قسمت هايی كه از نوشته
علی كائيدی چهار محالی نقل شده بيانگر مواضع روشن ايدئولوژيك ـ
سياسی (مشخصا دفاع از ماركسيسم
-
لنينيسم
-
انديشه مائوتسه دون و نگرش و روحيه انقلابی اين مبارز كمونيست
است. نوشته علی كائيدی با اين رهنمودها به پايان می رسد كه:
”زاغه های خود را وارسي, سلاح های زنگ زده را صيقل, پرسنل خود
را آزمايش و به حالت آماده باش, نقاط سوق الجيشی و حساس را
محاسبه و معين, نقاط ضعف خود و نقاط قوت دشمن و نقاط قوت خود و
نقاط ضعف دشمن را ارزيابي, متحدين خود و نيروهای دشمن را
ارزيابی.... كنيد.“
در همين بخش،
قسمت هائی
از بازجويی منتسب به فريد سريع القلم نقل شده كه مربوط به شرح
مواضع كلی سياسی و ايدئولوژيك اتحاديه و نيز نظرات سازمان در
مورد ساير سازمان ها و گروه های سياسی ايران است. اين شرح
مواضع كه تحت فشار و در اسارت انجام گرفته،
بازتاب ضعف و روحيه تسليم است.
ضمنا،
در كتاب ”اسناد...“ به مقاله كوتاهی در مورد مواضع و جايگاه و
نقاط قوت و ضعف اتحاديه كمونيستهای ايران قبل از انقلاب به قلم
فردی به نام مهرداد, نيز بر می خوريم. اين مقاله كه متاسفانه
روشن نيست توسط كداميك از رفقا نوشته شده،
كاملا جانبدارانه و در دفاع از سازمان انقلابيون كمونيست و
اتحاديه كمونيستها است.
درس های بيدادگاه دی ماه 1361
در بخش اصلی كتاب با حرفهای تعدادی از رهبران و اعضاء و
هواداران اتحاديه كمونيستها در بيدادگاه قرون وسطايی جمهوری
اسلامی و ادعاها و حملات محمدی گيلانی در مقام قاضی شرع و
لاجوردی در مقام دادستان روبرو می شويم. در اين زمينه لازمست
به نحوه تشكيل اين بيدادگاه اشاره كنيم؛ چرا كه به اندازه كافی
افشاگرانه است. در سال 1361 رژيم با تمام قوا به دنبال خنثی
كردن تاثيرات سياسی مبارزه مسلحانه سربداران در جامعه بود. بعد
از ضربه امنيتی به اتحاديه كمونيستها و دستگيری تعداد زيادی از
افراد اتحاديه، رژيم كوشيد هدفش را با برپايی نمايشی از شكست و تسليم و توبه
عملی كند. رژيم با اين كار هم می خواست به روحيه رفقای
بازمانده اتحاديه كمونيستها كه بيرون زندان به جمع آوری نيروها
و بازسازی سازمان مشغول بودند ضربه بزند؛ هم به طور كلی افراد
بازمانده نيروهای كمونيست و چپ را از ادامه مبارزه انقلابی باز
داشته،
بی ثمری و محكوم به شكست بودن اين مبارزه را به آنان القاء
كند؛ و هم در يك مقياس بزرگتر شعله های اميد و آرمان رهايی را
در دل توده های خشمگين و زخم خورده و مخالف رژيم خاموش كند. در
آن دوره،
شركت كردن يا نكردن در بيدادگاه به يك موضوع مبارزه در ميان
اعضا و هواداران اتحادیه در زندان
تبديل شد. شماری از رفقا نه فقط حاضر به اين كار نشدند،
بلكه آگاهانه در جريان بازجويی ها به
اعتراض برخاستند
و سپس به شكل های مختلف (زير شكنجه يا در ميدان تيرباران) به
قتل رسيدند. كه از آن جمله بودند رفقا:
غلامعباس درخشان هوره (از اعضای رهبری اتحاديه و از مسئولين
سربداران كه سال 1362 زير شكنجه كشته شد)؛
فريدون خرم روز (از
کادرهای
منطقه ای
اتحاديه و
هیئت مسئولین
سربداران كه بعد از چند ماه شكنجه خود را به همراه دو
پاسدار
از
پنجره طبقه چهارم ساختمان دادسرای انقلاب اصفهان
به بیرون پرتاب کرد و با مرگ خود، آن دو مزدور را نيز كشت),
صادق خباز (از اعضای بخش كارگری و مبارزان قديمی كه در عمليات
هواپيما ربايی زمان شاه شركت داشت و به گروه فلسطين پيوسته
بود)؛
هادی افتخاری (از اعضای تيم انتشارات كه به جرم درگير شدن با
لاجوردی و تف انداختن به صورت او اعدام شد)؛
اصغر نقدی (از اعضای كميته تهران و مسئولين بخش كارگری كه زير
شكنجه نابينا شد و به قتل رسيد)؛
فرشته ازلی و منیر نورمحمدی که در مقابل رژیم کوتاه نیامدند و
در سال 61 در آمل اعدام شدند.
و سرانجام سیامک زعیم بنیانگذار سازمان انقلابیون کمونیست و رهبر ایدئولوژیک سیاسی
اتحادیه و طراح اصلی قیام سربداران که در جریان قیام آمل اسیر
شد و پس از سه سال آزار و شکنجه مداوم اعدام شد. اسناد این
کتاب خود شاهدی است از مقاومت تا به آخر این رفیق و نشانه آن
است که سیامک زعیم ضعفی از خود نشان نداد که رژیم از آن بهره
برداری کند.
شمار گسترده تری از رفقا، با توجه به شرايط پرونده و جرائمی كه برايشان ثبت شده بود به
شكل های مختلف دست به مقاومت جمعی در زندان زدند و در مقابل
فشار بازجويان و توابين همراه با زندانيان مقاوم ساير گروه ها
شعله مبارزه را در زندان زنده نگهداشتند. و بالاخره،
تعدادی هم بودند كه به دلايل مختلف و با روحيات گوناگون به اين
دادگاه قدم گذاشتند. آنچه در كتاب ”اسناد اتحاديه....“ آمده
حال و هوای گروه شركت كننده در دادگاه را منعكس می كند. اينكه
حرفهای دادگاه در اين كتاب تا چه حد كامل و بدون دستكاری منعكس
شده بر ما معلوم نيست. فقط اين را می توانيم بگوييم كه يك جمله
از حرفهای حسين رياحی (عضو رهبری اتحاديه) كه همان سال 61 در
گزارش تلويزيونی دادگاه پخش شد در اين كتاب حذف شده است؛ رياحی
گفته بود كه ”من ديگر كمونيست نيستم اما نمی توانم بگويم
مسلمان هستم.“
درست است كه حالا بعد از گذشت 27 سال از دادگاه, رژيم مجددا به
انتشار اين اسناد دست زده،
اما هدفش اساسا همانست كه 27 سال پيش بود: شكستن روحيه؛ زدن
ضربه ايدئولوژيك و سياسی به مبارزان و مخالفانش به ويژه كسانی
كه افكار كمونيستی و چپ دارند؛ فرو كردن اين دروغ در ذهن
مبارزان نسل جوان كه ”اين كارها آخر و عاقبت ندارد. يا به
تسليم و پشيمانی می انجامد،
يا به مرگ.“ نكته اصلی اينست كه رژيم در مواجهه با يك پديده
واقعی و در حال رشد مجبور شده دوباره به حربه 27 سال پيش چنگ
بيندازد. اين پديده، سر بلند كردن يك نسل نوين مبارزه جو است كه به افكار كمونيستی
و چپ تمايل دارد. اين نسل نوين در جنبش های اجتماعی گوناگون از
دانشجويی و زنان گرفته تا كارگری و معلمان, نقش فعال و موثر
بازی می كند. بنابراين مساله رژيم از اين حمله ايدئولوژيك ـ
سياسی فقط يك نيروی سياسی مشخص نيست؛ بلكه يك نسل نوين و يك
جنبش نوين را نشانه گرفته است. در مقابل،
درس های بيدادگاه دی ماه 1361 نيز فقط متعلق به افراد اتحاديه
كمونيستها و فعالان و هواداران حزب ما نبوده و نيست. بلكه نسل
نوين جنبش كمونيستی و چپ انقلابی می تواند و بايد از آن
بياموزد.
نخستين درسی كه از آن واقعه بايد گرفت اينست كه انقلابيون
درگير يك مبارزه جدی، تا به آخر و آشتی ناپذير با رژيم طبقاتی
حاكم هستند. اين را خود رژيم به روشنی می داند؛ پس بهتر است
مبارزانی كه قدم در راه انقلاب می گذارند نيز به خوبی معنی اين
مبارزه و رابطه ای كه ميان ما با دشمن برقرار است را درك كنند.
دومين درس اينست كه در جريان مبارزه انقلابی با افت و خيزها،
و شكست ها و پيروزی هايش،
هميشه با مقاطع بحرانی و تند پيچ هايی روبرو می شويم. اين
بحران ها بر صفوف انقلابيون تاثيری دوگانه دارد. گروهی را
بحرانی و سرخورده می كند و به تسليم و انفعال و حتی خيانت می
كشاند و گروهی ديگر را محكمتر و آبديده تر می كند. اين پديده
ای است كه در تاريخ همه انقلابات و جنبش ها بارها بروز
کرده است. سومين درس اينست كه ايستادگی در برابر شرايط سخت مبارزه و
بحران ها، منجمله مقاومت و مبارزه در شرايط شكست جنبش و تشكيلات انقلابی
و پايداری در اسارت،
اساسا در گرو استحكام ايدئولوژيك ـ سياسی مبارزان است. اينكه
ديد ما از مبارزه درازمدت و استراتژيك است يا نه،
اينكه آرمان رهايی طبقه كارگر و نوع بشر را به مفهوم علمی درك
كرده ايم يا نه و اينكه پوسيدگی و منسوخ بودن نظام طبقاتی و
مناسبات حاكم را عميقا فهميده ايم يا نه،
اینکه دستیابی به جامعه کمونیستی را بصورت یک پروسه تاریخی و
جنبش تاریخی یک طبقه انقلابی درک کرده ایم یا نه که به ناگزیر
با شکست و پیروزی یا افت و خیز و پیشروی موج وار همراه است.
بدون شک همه اینها بر كيفيت و شكل پايداری ما تاثير مستقيم
دارد.
اين واقعيتی است كه جنبش نوين كمونيستی در مقطع انقلاب 57 دچار
يك بحران فراگير جهانی بود. به علت شكست سوسياليسم در چين و
رشد رويزيونيسم های رنگارنگ و مهمتر از همه ضعف و ناتوانی از
يك جمعبندی علمی و صحيح از علل اين شكست،
گروه های مختلف كمونيست در ايران از يك جای پای محكم
ايدئولوژيك محروم بودند. جمهوری اسلامی و فشارهای ايدئولوژيكش
در زير شكنجه به كنار،
به طور كلی بورژوازی بين المللی اهميت ايدئولوژی زدائی را برای
تضعيف كمونيستهای انقلابی به خوبی دريافته است. درسی كه از اين
تجربه می گيريم اينست كه برای پيشروی و استقامت و پيروزی بايد
ايدئولوژی پويای كمونيستی را به شكل علمی درك كنيم و سياست و
عملكرد خود را بر آن استوار
کنیم.
بدون اتكاء به ايدئولوژی، هيچ طبقه ای نمی تواند قدرت سياسی
را كسب كند يا حفظ نمايد.
مساله مقاومت در زندان و زير شكنجه و تسليم نشدن در مقابل
فشارهای دشمن
نیز اساسا مساله ای
نیست که بتوان با
خصوصيات ويژه و يا زندگی خانوادگی و سابقه اين يا آن شخص توضيح
داد. اين مقاومت و ايستادگی
بطور عام به مقاومت و ایستادگی انقلاب در مقابل ضد انقلاب و
بطور خاص به درستی و استحکام خط سیاسی و ایدئولوژیک هر رفیق
مربوط است.
يك نكته جالب در همين بخش كتاب،
حرف های فردی است كه به نمايندگی از طرف ”خانواده شهدا“
(خانواده مزدوران رژیم که در آمل بدست سربداران کشته شدند)
در جلسه دوم دادگاه صحبت می كند و حتی جرات نمی كند خود را
معرفی كند! او مشكل را در آملی ها می داند و از حرام خوری و
مال اندوزی آنان صحبت می كند و به مقامات هشدار می دهد كه
اينها هنوز هم هستند و در آمل پنهان اند و ما را با آنها تنها
نگذاريد! در مقابل،
محمدی گيلانی و لاجوردی سعی می كنند حرفهای او را تعديل كنند و
از كارهای مثبت و ”مفاخر“ شهر آمل هم بگويند. يكی از اشارات
اينان به گرفتن شهر و تشكيل حكومت مردمی از طرف جوانان انقلابی
حتی قبل از بازگشت خمينی به ايران است! يعنی همان مبارزه ای كه
جوانان كمونيست و چپ آمل در رهبريش قرار داشتند و رفيق حشمت
اسدی پور كه در جريان قيام بهمن 1360 جان باخت نيز يكی از آنان
بود.
كتاب ”اسناد اتحاديه كمونيستها...“ بعد از ارائه بخش های مربوط
به دادگاه،
بخشی از اسناد بازجويی، تك نگاری ها و گزارشات زندانيان
اتحاديه و نيز چند سند از سپاه پاسداران در ارتباط با قيام
مسلحانه بهمن 1360 آمل را به صورت كپی دست نويس ارائه می كند.
از روی اين اسناد می توان دريافت كه عليرغم تبليغات رژيم،
اتحاديه
كمونيستهای ايران در جريان قيام آمل و ضربات امنيتی سال 1361
نابود نشد بلكه موفق به گرد آوری نيروها و برگزاری شورای چهارم
در سال 1362 و سپس شروع فرايند بازسازی در سال های 1363 و 1364
شد. در قسمتی از اسناد اين بخش با چارت های سازمانی اتحاديه در
سال 64 روبرو می شويم. يك سند تايپ شده هم مربوط به نحوه پيگرد
و دستگيری رفيق هاشم مازندرانی از رهبران اتحاديه كمونيستها در
سال 1362 ارائه شده است. او نيز از جمله رفقای مقاومی بود كه
تا به آخر در زير شكنجه های قرون وسطايی استوار ايستاد و روز
اول ماه مه (11 ارديبهشت 1363) به خيل جانباختگان راه آرمان
طبقه كارگر جهانی پيوست.
يك حذف معنی دار!
پيشگفتار حاوی يك نكته افشاگرانه ديگر هم هست. در انتهای
پيشگفتار چنين می خوانيم:
”قبل از ارائه جلسات محاكمه در دادگاه انقلاب اسلامی مركز،
يكی از آخرين مواضع اتحاديه
كمونيست ها كه در خارج از كشور فعاليت می كند نيز ارائه شده
است. اين مواضع در ارتباط با دولت آقای محمد خاتمی رئيس جمهوری
سابق ايران می باشد.“
اينكه تدوينگر اسناد تصميم گرفته،
مواضع اتحاديه كمونيستها در مورد خاتمی (احتمالا از مقالات
مربوط به دوم خرداد 76) را در كتابش ارائه كند،
قابل تامل است.
حتما می خواست نشان دهد که، این کمونیستها اصلاح ناپذیرند چون
حتا در مورد خاتمی "نرم" هم حکم سرنگونی صادر کردند.
به هر حال،
اين سند عليرغم وعده پيشگفتار در كتاب درج نشده است! به نظر می
آيد در آخرين لحظه تصميم گرفته اند اين سند را حذف كنند اما
فراموش كردند که پيشگفتار را تصحيح كنند. اين حذف فقط يك معنی
دارد. با درج این سند، ادعای رژیم مبنی بر اینکه "اینها از بین
رفتند" از بین می رود.
رژيم می خواهد به نسل جوان بقبولاند كه اين راه به شكست و
نابودی می انجامد. ولی انتشار سندی از اتحاديه كمونيستها، مربوط به 16 سال بعد از تاريخی كه قرار بود نابود شده باشد،
تف سر بالاست. در عين حال،
انتشار مواضع اتحاديه كمونيستها در مورد خاتمی، آنهم در شرايط
امروز كه ديگر جريان دوم خرداد رسوا و بی پايه شده،
می توانست از نظر سياسی به نفع ما تمام شود و مردم صحت تحليل
های سال 76 اتحاديه
کمونیستها
از خاتمی فريبكار را به چشم ببينند. بنابراين، از اين نقطه نظر نيز،
انتشار سند اتحاديه كمونيستها به نفع رژيم نبود و
تصمیم گرفتند حذف کنند.
حزب کمونیست ایران (مارکسیست – لنینیست – مائوئیست)
5 بهمن 1386
منابع و توضیحات:
1 – اسناد اتحادیه كمونیست های ایران در واقعه آمل - تدوین:
علی کردی - تاریخ انتشار: آذر 1386 - تعداد صفحات: 388 - نوبت
چاپ: اول، پاییز 1386 - شمارگان: 1500
متن معرفی این کتاب در سایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی قابل
دسترس است.
http://www.irdc.ir/book.asp?id=546
2 - این مقاله در سایت سازمان تبلیغات اسلامی (معاونت پژوهشی
و آموزشی) به آدرس زیر قابل دسترس است.
http://www.pajohe.ir/default.aspx?app=ArticleManagement&page=ArticleView&catId=536&catParId=508&artId=204&Type=2
3- شهر هزار سنگر. تالیف: سیمین رهگذر.
تاریخ انتشار: تير 1385 - تعداد صفحات: 148 - نوبت چاپ: اول -
شمارگان: 3000
متن معرفی این کتاب نیز در سایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی قابل
دسترس است.
http://www.irdc.org/book.asp?id=432
4 - بايد اشاره كنيم كه اصطلاح ”هزار سنگر“ را خمينی بعد از
سركوب در مورد شهر آمل به كار برد. او با اين فريبكاری می
خواست چنين وانمود كند كه مردم شهر عليه حمله كمونيستها، هزار
سنگر درست كردند و همانها بودند كه اين قيام مسلحانه را سركوب
كردند. برای آشنائی مختصر با قیام آمل، اهداف آن و شرایطی که
منجر به سازماندهی این قیام شد به پیوست این مقاله تحت عنوان
"مروری بر تحولات 1361 ـ 1357 و مبارزه مسلحانه سربداران" رجوع
کنید.
5 – "کتاب پرنده نو پرواز" در سایت حزب کمونیست ایران (م ل م )
به آدرس زیر
قابل دسترس است.
www.sarbedaran.org
آخرین مطالب
|