چه دلائلی موجب لغو راه پیمائی شد؟

 

واقعیت آن است که "رهبران جنبش سبز" تاکنون نتوانسته اند در مورد دلایل و درستی تصمیم خویش مبنی بر لغو اعتراضات مردمی در دقیقه 90، بافکار عمومی پاسخ قانع کننده ای بدهند. و دلایلی هم که تاکنون در قالب چندین واکنش و بیانیه ارائه کرده اند متناقض و سردرگم کننده است تا راه گشا.

 

حتی حامیان پر و پا قرص موسوی و کروبی در صفوف جنبش نیز ضمن حمایت از آنها در اتخاذ این تصمیم، بطور صریح و یا ضمنی اذعان می کنند که از دلایل واقعی آن بدرستی آگاه نیستند؛ ولی می گویند لابد این رهبران دارای دلایل و اطلاعاتی بوده اند که ما از آن بی خبریم. و باین ترتیب اولا آن را واجد حکمتی، ولو ناشناخته، می دانند و ثانیا بطور ضمنی خویشتن را ناتوان از توجیه و تبیین آن؛ ولاجرم برای قانع کردن خود و دیگران به عواملی هم چون "اعتماد" و پرهیز از اختلاف افکنی و توجیهات مشابه متوسل می شوند!. مثلا آقای یوسف اشکوری (در سایت جرس) در کنار طرح گزینه های پیشاروی "رهبران" - گزینه هائی که بصورت ایستا از وضعیت لحظه 90، برگرفته- و ارائه دلایل خود در درستی گزینه آنها می پردازد. او بی توجه به این که چرا باید وضعیت اساسا به این صورت و محدود به این گزینه ها باشد، با اذعان به عدم وقوف به دلایل واقعی این تصمیم در نزد "رهبران"؛ توصیه می کند که در قضاوت پیرامون آن عجله نکنیم که عجله کار شیطان است و موجب چند دستگی!. چنانکه ملاحظه می کنید حتی در نزد این نویسنده و مدافع باتجربه جنبش سبز نیز بهتر است برای روشن شدن قضایا، صبر پیشه کنیم تاشاید در آینده از دلایل واقعی آن مطلع شویم و این البته چیزی جزنشاندن افزونه اعتماد و ایمان به جای نقد و پرسشگری از یکسو و قراردادن خویش در مقام یک شهروند منفعل و "نه سوژه" نیست. او اگر می خواست به همان ادعاهای موجود این جریان در مورد رابطه اش با جنبش وفادار بماند بجای توصیه به ایمان و اعتماد ناشناخته، باید از یکسو به موسوی می گفت که دلایلش روشن و قانع کننده نیست و از سوی دیگر با دفاع از پرسشگری مردم و افکار عمومی و دامن زدن به آن، "تصمیم گیرندگان" را وادار می ساخت که بطور صریح و صادقانه دلایل واقعی خود را ارائه دهند. وگرنه توصیه کردن به صبر و انتظار و شیطانی دانستن پرسشگری و انتقاد راهی مناسب برای پیش روی جنبش و عبور از چالش های پیشاروی آن نیست. از سوی دیگر این مدعیان "همراهی با جنبش" با توضیحات و بیانیه های تاکنونی اشان، نه فقط گرهی از راز حکمت تصمیمات خود نگشوده اند؛ بلکه بر ابهامات و تناقضات موجود در آن افزوده اند. به عنوان مثال، در بیانیه اول، دلیل لغو تظاهرات را اساسا پرهیز از کشتار و سرکوب عنوان می کنند و در توضیحات بعدی مسأله تحریم و بهانه ندادن به دست حاکمیت را عنوان می کنند. علاوه بر این، در گفتگو با برخی خانواده های جان باخته گان و قراردادن مخاطبان پرسشگر خود در برابر دوراهی تن دادن به یکی از گزینه های کشتار و یا عقب نشینی، تلاش دارند تا از این طریق به سیاست و تاکتیک انفعالی خود رنگ و لعاب موجهی به دهند.

 

با این همه سؤال فقط ناظر بر لغو راه پیمائی نیست بلکه علاوه برآن، ناظر بر این است که موسوی و کروبی با چه امید و با تکیه بر چه واقعیت هائی، تقریبا تا دقیقه 90، مشغول چانه زنی و گرفتن مجوز از سران رژیم بودند؟. کسانی که مدعی اند همراهان کوچک جنبش اند و نه بیشتر از آن، چگونه در عمل مبادرت به تصمیم گیری های خطیر از فراز سر جنبش نموده و در مقام رهبران صادر کننده فرمان به لغو اعتراضات-آنهم در دقیقه 90- ظاهر می شوند و مردم را در مقابل وضعیت دشوار و غافلگیر کننده ای قرار می دهند؟! (هم چنانکه قبل از آن به خود اجازه داده بودند، به نیابت از جنبش به مذاکرات و چانه زنی مضحک و بی سرانجام با رژیم اقدام کنند). آیا آنها باین مسأله اندیشیده اند که اگر واقعا دلیلشان ترس از سرکوب و دستگیری و زندان و... یعنی همان خصیصه ذاتی و جدانشدنی تمامیت خواهان حاکم است، پس بطور کلی با این رژیم سربکوبگر چه خواهند کرد؟ بی شک پاسخ های کلی و بی خاصتی چون تأکید برمسالمت آمیز بودن مبارزه و یا کاستن از هزینه مبارزه دردی را دوا نمی کند و در حکم فراافکنی از پاسخ مسؤلانه است. چون در اینجا مسأله نه برسر چون و چرا و انکار تلاش های واقعی و راستین برای کاستن از هزینه های مبارزه، بلکه بر سر آن است که چگونه می توان این هزینه ها را کاست بی آنکه اصل مبارزه با استبداد را بلاموضوع نکرد؟ بی آنکه مجال گسترش سرکوب و استبداد و فرجه بقاء برای رژیم را فراهم نساخت؟ آیا با حضور و مشارکت گسترده تر و کاهش سرانه هزینه مبارزه از این طریق، می توان به این هدف رسید یا با خالی کردن میدان برای رقیب قلدر و تمامیت خواهی که بدون سرکوب قادر به به ادامه حتی یک روز از حیات ننگین اش نیست؟ آیا پائین کشیدن فتیله مبارزه و خالی کردن میدان و یا حضور کم رمق می تواند میزان هزینه را کاهش دهد و یا آنکه برعکس دامنه سرکوب را گسترش داده و رژیم را در شکار مخالفین و پیشبرد این سیاست مصمم تر می نماید؟ بطورکلی اگر در نظر بگیریم که تاکتیک و حربه اصلی رژیم برای خاموش کردن جنبش مقاومت هراس افکنی و ایجاد رعب و افزایش هزینه های مبارزه است، آنگاه تاکتیک مقابله و خنثی کننده آن نیز قاعدتا باید واجد خصیصه ای باشد که رژیم را در اثر بخش بودن سیاست ایجاد رعب و گسترش آن ناامید سازد. و چنین چیزی البته جز وسعت بخشیدن پیوسته عرصه های مبارزه و حضور اعتراضی بیشتر-صرفنظر از اشکال و چگونگی آن- نخواهد بود. بی شک نیت و غرض موسوی و کروبی در لغو راه پیمائی، و بدون گشودن راه های جدید اعتراضی؛ هرچه که بوده باشد حامل پیامی است که نتیجه عملی آن جز جری تر کردن سرکوبگران در تداوم سرکوب و تقویت باورشان به ثمربخش بودن تاکتیک هراس افکنی نخواهد بود. بدون آنکه رژیم کوچکترین وقعی به عنصر دیگر پیام آنها مبنی برگشودن دریچه مذاکره و چانه زنی پیرامون تقسیم قدرت به نهد. بخش مهمی از رویکرد رژیم در کاربرد این تاکتیک جنبه روانی و تظاهربه قدرت سرکوب بی حد و حصر دارد که می توان و باید بدلیل واهی بودن این اقتدار درهم شکسته شود. مثلا رژیم تهدید کرده است که تظاهرکنندگان و شعاردهندگان خیابانی را به منزله محاربه تلقی خواهد کرد. تظاهر به چنین اقتداری را مردم می توانند با ریختن در خیابان ها، توخالی بودنش را به رخ رژیم و جهانیان بکشند. در غیر اینصورت رژیم ممکن است به تصورات مالیخولیائی خویش جنبه واقعی بدهد و حتی دامنه مصادیق آن را به عرصه های گوناگون مبارزات اجتماعی ریز و درشت دیگر نیز بکشاند. پرسیدنی است که مبارزه با رژیم مستبدی چون جمهوری اسلامی اساسا بدون پرداخت هزینه قابل تصور است؟ البته اگر وضعیت را بطور ایستا فقط در لحظه معینی خلاصه نکنیم، آنگاه روشن می شود که سؤال واقعی نه طرح گزینه هائی هم چون دوراهی لغو یا تن دادن به کشتار و سرکوب، ولاجرم تصدیق یکی ازآنها؛ بلکه بیش ازآن بررسی آن سیاستی است که منجربه چنین وضعیت آچمزکننده ای می گردد. وضعیت کنونی از آسمان نازل شده و محصول فرایندها و از جمله نارسائی های قبلی و از جمله همان دخیل بستن به ریسمانی "قانون" و خطای مهلک مبادرت به مذاکره و چانه زنی با رژیمی است که مشخصا جز انهدام مخالفین قصد دیگری ندارد. بی شک قراردادن خود برسرچنین دوراهی نه فقط منجربه بلاموضوع کردن مبارزات و مقاومت های یک سال گذشته می گردد، که بدون پرداخت هزینه قادر به کسب دست آوردهای کنونی در حدی که رژیم را در برابر بزرگترین بحران موجودیت تاریخی خود قرار بدهد، نمی شد؛ بلکه مهمتر از آن مسیر پیشروی تاکتیک های مبارزاتی و مبارزات امروز و فردا برای دست یابی به آزادی و برابری را بی معنامی کند. سرنوشت دموکراسی و آزادی بدون دامن زدن به یک مبارزه سرنوشت ساز با استبداد حاکم قابل تصور نیست. تنها با گسترش دامنه مبارزه و مشارکت فعال توده ای و البته بدون توسل به ماجراجوئی است که می توان هم هزینه ها را برای رژیم بالابرد، و هم سرانه آن را در میان مردم پایین آورد. چنانکه در نمونه،جنایت اعدام 5 مبارز و جنبش ضد اعدام مشاهده کردیم- ولو آنکه هنوز آنگونه که باید از وسعت لازم برخوردار نبود-گسترش دامنه مبارزه نه فقط موجب افزایش هزینه اعدام برای رژیم می گردد بلکه سبب گسترش روحیه مبارزان و تقویت همبستگی در صفوف جنبش نیز می گردد. در هر حال سیاست آرام سازی و پایین کشیدن فتیله مبارزه در برابر سیاست هراس افکنی جباران حاکم، جز ریختن نفت به آتش و تشدید سرکوب و سترون ساختن جنبش حاصلی ندارد؛ مگر آنکه به مشروطه خود رسیده باشیم و بخواهیم اصل مبارزه را بلاموضوع کنیم و از ِقبل آن به چانه زنی برای تقسیم قدرت به پردازیم. ازین رو باید گفت منطق و دلایل چرائی آقایان موسوی و کروبی در توسل به لغو تظاهرات، اگر بخواهد تعمیم پیدا کند مبارزه را (تا آنجاکه نفوذ آنان اجازه دهد) میان تهی می کند و اگر تعمیم نیابد و موردی تلقی شود، خود خویشتن را نفی می کند.

 

رمزگشائی:

بطور کلی سه عامل -یک عامل اصلی و دو عامل انضمامی- را می توان در این تصمیم گیری به ظاهر غیرقابل توضیح دخیل دانست:

الف-با توجه به آنکه از مدتها قبل اهمیت مناسبت سالگرد 22 خرداد مطرح بوده است، جناح حاکم با تکیه بر تجارب پیشین خود، تدارکات و اقدامات بازدارنده گوناگون، از جمله در عرصه های باصطلاح نرم افزاری را، در دستور کار خود قرارداده بود. اقداماتی که ناظر بر جنگ روانی و آشفته و مردد کردن صفوف جنبش است؛ از طریق ارسال زیگنالها، اطلاعات غلط و القاء و تحمیل سیاست ها تاکتیک های اغواگرانه. در این راستا بسیار محتمل و طبیعی بنظرمی رسد که به عنوان بخشی از این جنگ روانی، از سوی دولتمردان و مقامات اطلاعاتی-امنیتی حاکمیت-از طریق لابی ها و کانال های موجود که به وفور هم یافت می شوند -دو پیام عمده به موسوی و کروبی ارسال شده باشد. پیام نخست حاوی چراغ سبز نشان دادن به حرکت برمدار قانون یعنی تشویق به درخواست مجوز راه پیمائی بوده است و البته همراه با این اطمینان که آن را بطور جدی مورد بررسی قرار خواهند داد. بی شک توسل به چنین مانوری از سوی رژیم هدفی جز بهره گیری از "چماق قانون" در کنار "قانون چماق" و اشاعه تردید و سوزندان وقت نبوده است. اگر پیام اول متضمن تطمیع بوده، پیام دوم متضمن هراس افکنی و تولید ترس و واهمه بوده است؛ مبنی بر آنکه در صورت حضور بدون مجوز، با پاسخ دندان شکنی مواجه می شوند و مسئولیت پیش آمدها و اتفاقات ناگوار نیز مستقیما به عهده آنها خواهد بود!. برخی گزارشها و شایعات در این رابطه حاکی از تهدید خامنه ای به جمع کردن کلی جنبش و از جمله دستگیری سران آن حکایت دارد. گوئی که تاکنونی چنین تلاشی نکرده است و یا اکنون می تواند ولی از آن اجتناب می کند! البته این همان تظاهر به قدرتی است که وجود ندارد وگرنه در صورت وجود، یک لحظه هم در کاربرد آن تردید نمی کرد.

 

ب-دومین دلیل انضمامی صدور قطعنامه چهارم تحریم در لحظه 90 می باشد که تقارن زمانی آن با راه پیمائی، موجب تردید و ترس مضاعف کروبی و موسوی از همسو شدن با قدرت های خارجی شده است. بی شک ادعای وابستگی یا تحت تأثیر قدرت های خارجی بودن، سلاح کهنه و شناخته شده حاکمیت است که از دیرباز برای سرکوب و منزوی کردن مخالفین خود و از جمله رقبای داخلی خود-که از قضا در برابر این اتهام و همسوئی آسیب پذیر هم هستند- سود جسته است. هم چنانکه در طی یک سال اخیر بکرات از آن برای فشار به رقبای مخالف خود و فلج کردن آنها بهره هم گرفته است.

 

البته تنش بین رژیم و قدرت های بزرگ خارجی و بهره گیری از تاکتیک هر که با ما نیست با دشمنان ماست، توسط رژیم امر تازه ای نیست. از همین رو عقب نشینی در برابر این تاکتیک رژیم و اطمینان و ِگرا دادن به او برای پرهیز از این نوع همسوئی های اجتناب ناپذیر، حاصلی جز خلع سلاح کردن خود و مبارزه ندارد. برعکس هر نیروی اصیل و خود بنیاد با طرح مطالبات و خواستهای انسانی و دموکراتیک خویشتن را تعریف می کند و با تکیه بر آنها بیمی از این نوع همسوئی های موردی و موقتی بخود راه نمی دهد. مبارزه باصطلاح ضدامپریالیستی در مقطع تسخیر سفارت آمریکا که از موضع ماوراء ارتجاعی ِ تثبیت موقعیت روحانیت در بلوک قدرت صورت گرفت، و موجب خلع سلاح کردن بسیاری از مخالفین و نیز حذف نهضت آزادی از بلوک قدرت گردید، نمونه گویائی از بهره گیری های رژیم از تاکتیک فوق است. در همین دوره کنونی نیز با توسل به این حربه، موسوی و کروبی را بکرات وادار به مرزبندی های متعدد با نیروهای و مطالبات ساختارشکن و باصطلاح برانداز و... و پائین کشیدن فتیله مبارزه کرده است.

 

ج-سومین، و البته عمده ترین دلیل را باید در سر ریزشدن مطالبات ساختارشکن در اعتراضات توده ای دانست که گویا خواب راحت را از اصلاح طلبان ربوده و سخت موجب نگرانی آن ها و شخص موسوی و کروبی و خاتمی و... که خواهان حرکت در چهارچوب قانون اساسی هستند، شده است. و همین عامل در کنار دلایل و عوامل دیگر و در تمایزی آشکار با برخی ادعاهای آن ها، سبب گردید که این بار بخواهند ابتکار عمل را از بالا و بطور کامل بدست گیرند. طبیعی است که آن ها با چنین رویکردی بکوشند تا اعتراضات و حرکات مردمی را به سوی استراتژی معطوف به حرکت برمدار قانون اساسی و چهارچوب نظام سوق دهند. آنها می توانستند مثل موارد قبلی بدون آنکه خود را بطور مستقیم درگیر ماجرا کنند، با بسنده کردن به همان "رهبری نمادین" راه را برای ابتکارات توده ای-یعنی همان عنصری که موجب خیزش و تداوم جنبش گردید- باز بگذارند و نه اینکه آنها را در برابر دوراهی غافلگیرکننده و خود ساخته قرار بدهند.

 

چنانکه معلوم است، مسأله نه اصرار بر کاربرد این یا آن شکل اعتراضی و تاکتیکی معین-مثل آنکه بخواهیم در هر شرایطی تظاهرات خیابانی متمرکز و سراسری داشته باشیم-بلکه بر سر کلیت مبارزه و بکارگیری اشکال گوناگون مبارزه برای جریان یافتن و کانالیزه کردن پتانسیل اعتراضی هم اکنون موجود است. از قضا یکی از نارسائی های جنبش همانا رشد ناموزون و یک جانبه آن، یعنی تکیه یک جانبه بر تظاهرات خیابانی و کانالیره کردن آن به مراسم رسمی رژیم و نادیده گرفتن اشکال بسیار متنوع دیگر بوده است. که خود بی تأثیر از نوع رهبری و مواضع آنها که در تحیل نهائی بی اعتنانی به مطالبات پایه ای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و نوع سازمان یابی (تمایل به ساختارهای هرمی) نبوده است. هم چنین باید اضافه کرد که نگرانی از فراروی جنبش از محدوده های نظام، شامل سایر اشکال مبارزه می هم می شود. چنانکه مبارزات شبانه نیز در فرایند تحولات، بدلیل طرح مرگ بر اصل ولایت فقیه و مرگ بر دیکتاتوری و شعارهای ساختارشکن مشابه دیگر چندان مطلوب آنها نیست و تلاش لازم در بازتابانیدن و گسترش آنها صورت نمی گیرد. هم چنان که اعتصاب اخیر کردستان در اعتراض به اعدام و... که بیرون از ابتکار عمل آنها صورت گرفت، نیز چندان مورد عنایت اشان قرار نگرفت. تأکید بر مطالبات ملیت های تحت ستم مضاعف، لغو اعدام و تأکید بر نقش سایر جنبش های اجتماعی و مطالبه محور و پیوند و نقش آفرینی آنها در ارتقاء جنبش ضداستبدادی-مطالباتی امری نیستند که خوش آیند آنها باشد. هم چنین باید خاطرنشان ساخت که در اینجا مسأله بر سرنقد یک رهبری با هدف جایگزین کردن آن با رهبری دیگر و مثلا از نوع رادیکالتر یعنی تعویض نخبگان با نخبگانی دیگر نیست. بلکه مساله بر سر ارتقاء "خود رهبری و توانمندی های توده ها"، خود تعیین کنندگی آنها و تبدیل شدنشان به کنشگرانی فعال و پرسشگر با هدف شکل گیری یک جنبش خود آگاه و نقاد و خودرهان است و اینکه نقش فعالان و عناصرآگاه تر و باتجربه تر نیز جز دامن زدن آن به چنین فرایندی نیست. هم چنین بحث بر سرآن نیست که 22 خرداد یک فرصت تاریخی و سرنوشت سازی بود-مثلا یک حرکت سراسری میلیونی- که از دست رفت. بلکه بسادگی بر سر آن است که جنبش در بستر یکی از تکانه ها و مناسبت های بسیج کننده و برانگیزاننده خود برای برداشتن یک گام به جلو، نتوانست متناسب با پتانسیل موجود خود حرکت کند، هم چنان که در تجربه 22 بهمن نیز این معضل خود را نشان داد. بخش مهمی از این دشواری ها ناشی از تعمیق و پوست اندازی درونی جنبش از یکسو و نقش بازدارندگی اصلاح طلبان و تأثیرپذیری آنها از مانورهای حاکمیت از سوی دیگر است. چالشی که جنبش برای برون رفت از آن، نیازمند بسترها و ساز و کارهای مستقل و متناسب با محتوای فرارونده خود است. بی شک اگر جنبش و فعالین جنبش، این چالش و نحوه عبور از آن را مورد بحث و بررسی جمعی قرار ندهند، بیم آن می رود که این معضل در موقعیت ها و مناسبت های دیگر نیز خود را نشان بدهد و به پایبندی برای پیشروی جنبش تبدیل گردد.

2010-06-17 -27-03-89 تقی روزبه

http://www.taghi-roozbeh.blogspot.com

 

 

 

 

 

آخرین مطالب



 

© Copyright 2007 Political Articles. All rights reserved

No material from the Power and Interest News Report may be republished in any form without written permission.